همراه كرد تا مخالفان بترسند و فرمانش را بپذيرند . در روز دوم ورودش بمدينه بدنبال امام حسين ( ع ) و عبد اللّه عباس فرستاد ، عبد اللّه زودتر آمد و معاويه او را در جانب چپش نشانيد و با او بگفتگو پرداخت تا اينكه حسين ( ع ) وارد شد و معاويه حضرتش را در طرف راست خود نشانيد و دربارهء فرزندان امام حسن و سن آنها سؤال كرد و حضرت به او پاسخ فرمود .
بعد معاويه خطبهاى خواند و از برترى يزيد سخنها گفت و از دانش او به قرآن و سنت و حسن سياستش مهملها بافت و بعد امام و عبد اللّه عباس را بقبول خلافت يزيد دعوت كرد .
( 1 )
گفتار امام حسين ( ع )
پدر شهيدان مظلوم ، پس از گفتار معاويه بسخن ايستاد و خداى را ستايش كرد و ثنا گفت و بعد چنين فرمود :
« اما بعد ، اى معاويه هر گويندهاى كه دربارهء شخصيت پيامبر سخن بگويد هر چند گفتارش بدرازا كشد نميتواند همهء برجستگىها و ارزندگيهاى صفات حضرتش را بيان دارد ، آنچه را كه راجع به پس از مرگ پيامبر گفتى ، و حقايقى را فرو پوشانيدى و مسائلى را ناگفته گذاردى دانستم ، هيهات ، هيهات اى معاويه ، سپيدى سحرگاهى تراكم سياهى شب را اكنون رسوا ساخته و پرتو فروزان خورشيد نور كم چراغها را مات كرده ، تو در گفتارت طريق افراط پيمودى و در خودخواهى و خودپسنديت بسيار مفاخره كردى و در منع حقوقى مسلم به بخل افتادى و آن قدر پيش تاختى كه به تجاوز پرداختى و بهرهاى براى حق داران باقى نگذاشتى تا جائى كه شيطان از اين كردارت سودى فراوان و بهرهاى شايان بدست آورد .
سخنانى را كه دربارهء يزيد گفتى و از كمال و حسن سياستش