فرمان نخواهد راند ، پس چگونه بفرمانى كه پيامبر آن را نسخ فرمود استناد مىكنى با وجود تأكيدهائى كه فرمود و اجراى آن را براى مردم سزاوار دانست ، تو چگونه با چنين كسى دمساز مىشوى مگر نمىبينى كه حتى دار و دستهات به او ايمان ندارند و به ايمان و پيوندش اعتماد نمىكنند و ما او را بسوى زيادهروى و فريبخوارى در شتاب مىبينيم ، تو ميخواهى كه مردم را به اشتباه اندازى و بگناهى وادارى كه بازماندگانت در دنيا كامياب شوند و خودت در آخرت ببدبختى افتى ، اين زيانى آشكار است ، از خدا براى خود و تو آمرزش ميخواهم .
تو ميخواهى كه مردم را بشبهه اندازى و براى آنكه بازماندگانت بنوائى برسند خود را در آخرت بدبخت كنى و اين يك زيانكارى بزرگ است از خدا براى خودم و شما آمرزش ميخواهم » .
( 1 ) معاويه سراسيمه شد و به ابن عباس نگاه كرد و گفت : اين كيست و چه ميگويد اى پسر عباس ؟
ابن عباس گفت ، به خدا قسم او فرزند پيامبر است و يكى از اصحاب كساست و از خاندان پاك و پاكيزهاى برخاسته ، او از خواستهاى تو پرده برداشت البته كسانى هم هستند كه از كردار تو راضى هستند ولى خداوند بالاخره دربارهء تو حكم خواهد كرد و او بهترين داوران است « 1 » .
امام از نزد معاويه بيرون رفت و او را در ناراحتى و اندوهى بزرگ باقى گذاشت ، و معاويه تصميم گرفت كه در اين مورد از تهديد و زور استفاده كند و بگفتهء مورخان وقتى كه معاويه به مكه رفت امام حسين ( ع ) و عبد اللّه زبير و عبد الرحمن بن ابو بكر و پسر عمر را احضار كرد و به آنها گفت من اكنون در برابر شمايم و كسى كه ميترساند
هامش
( 1 ) - الامامة و السياسة 1 / 195 - 196