زيرا آنها ان شاء اللّه تسليم ارادهء تو خواهند شد » « 1 » .
( 1 ) عايشه در چنين موقعيت دردناكى كه يزيد هرزه و بىپروا بخلافت مسلمين انتخاب مىشد سكوت كرد و رضايت داد با اينكه از فسق يزيد آگاهى كامل داشت و از هوسرانى و بازيگرى او با سگها و ميمونها و ارتكاب حرامها بدرستى باخبر بود . در اينجا انديشهء انسان فرو ميماند كه چگونه عايشه با خلافت يزيد موافقت كرد ولى با خلافت امير المؤمنين كه برادر پيامبر و پدر فرزندان او و باب مدينهء علم او بود به مخالفت برخاست ؟
وقتى كه عايشه از خلافت امير المؤمنين ( ع ) آگهى يافت اعصابش متشنج شد و با خشمى فراوان فرياد كشيد و چشم به آسمان دوخت و بعد به زمين نگاه كرد و گفت :
« به خدا ، اى كاش زمين مرا فرو ميبرد و خبر خلافت على را نمىشنيدم »
بعد از بين راه به مكه بازگشت و مردم را بجنگ امير المؤمنين كه پيشواى عدالت اجتماعى در روى زمين بود برانگيخت و فرماندهى سپاهيان را خودش به عهده گرفت و به نبرد امام رفت و زمين را به خون مردم رنگين كرد و مسلمين را عزادار ساخت و براى اجراى مقاصدش مسلمانان را در مصيبت و اندوهى بزرگ فرو برد .
در هر صورت ، رضايت عايشه و موافقت پسر عمر به ولايتعهدى يزيد و ديگر گروه سودپرستانى كه دين را به دنيا فروخته بودند مسلمانان را به بزرگترين فتنهها و مصيبتها گرفتار كرد و آنها را به آه و اندوه سختى كه تاريخ به ياد ندارد دچار ساخت و مقام خلافت را در مسير وراثت بگروه رهاشدگانى منتقل كرد كه از هيچ كوششى در راه نابودى اسلام و گسترش و تباهى در روى زمين دستبردار نبودند .
هامش
( 1 ) - الامامة و السياسة