برسد و براى اجراى مقصود شوم خود به انديشه پرداخت كه چگونه امام را از ميان بردارد و آنگاه بگزينش يزيد دست يابد براى انجام اين جنايت بهمهء كارها دست زد تا بالاخره امام را بشهادت رسانيد و ما بتفصيل در پايان كتاب در اين باره سخن خواهيم گفت :
( 1 ) معاويه پس از توطئهء قتل امام حسن ( ع ) و شهادت آن حضرت همهء انديشههايش را به كار برد و آنچه وسيله در اختيار داشت به خدمت گرفت تا اينكه مردم را بپذيرش بيعت يزيد وادارد و او را بدوش مسلمانان سوار كند از جمله نامههائى براى شخصيتهاى بزرگ اسلامى كه فرزندان مهاجران و انصار بودند نوشت و آنها را به بيعت با يزيد دعوت كرد كه مورخين متن نامهها و پاسخ آنها را نوشتهاند و نامهاى هم به امام حسين نوشت كه متن آن چنين است :
« اما بعد ، گزارشى دربارهء كارهاى تو به من رسيده است كه من هرگز چنين گمانى به تو نمىبردم و شايستهترين كس به وفادارى پيمانش توئى كه چنين پيمانى بستهاى زيرا تو داراى شخصيت و شرف و مقامى هستى كه خداوند به تو ارزانى داشته است ، پس با همبستگانت در نيفت و از خدا بترس و اين مردم را بفتنه مينداز دربارهء خودت و دينت و امت محمد ( ص ) بينديش ، مبادا كه مردم بىايمان ترا از جاى بلغزانند » .
پدر شهيدان ، حسين عليه السلام بنامهء او پاسخ گفت و تبهكاريهائى را كه معاويه بدوران خلافتش انجام داده برايش بازگو كرد و از ستمها و تجاوزهائى كه مسلمانان را به آنها دچار كرده سخن گفت كه اينك برخى از فصلهاى آن را كه امام از تبهكاريهاى معاويه سخن گفته و در آخر نامه آمده است بيان ميداريم :
« و گفتى ، كه من مردم را در فتنه نيندازم ، به خدا قسم من فتنهاى براى مردم بزرگتر از حكومت تو نمىبينم .
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 541
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٥٤١