تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
( 1 ) و گفتى كه دربارهء خودم و دينم و امت محمد ( ص ) بينديشم به خدا قسم ، من كارى واجب‌تر از جنگ با تو نمىبينم كه اگر با تو بجنگم به خدا تقرب مىيابم و اگر از نبرد تو بازايستم از خدا آمرزش ميخواهم و از او درخواست توفيق مىكنم كه مرا بانجام كارى كه مورد خواست اوست موفق فرمايد . و گفتى كه با من نيرنگ خواهى زد ، اى معاويه هر نيرنگى كه ميخواهى با من بزن بجان خودم از ديرباز نيرنگبازان با شايسته‌كاران چنين ميكرده‌اند و من اميدوارم كه زيان آن بخودت برسد و عملت را تباه گرداند ، پس هر كارى كه ميتوانى بكن . اى معاويه از خدا بترس و بدان كه خداوند كتابى دارد كه هر عمل بزرگ و كوچكى را در آن آمار برمىدارد و بدان كه خداوند هرگز ترا فراموش نمىكند ، اين توئى كه مردم را به بدگمانى ميكشى و بتهمت بازداشت مىكنى و اكنون هم ميخواهى كودكى را بزمامدارى مسلمانان انتخاب كنى كه شراب مىخورد و با سگها بازى مىكند ، اكنون مىبينم كه خود را بگناه انداخته و دينت را تباه كرده‌اى و مسلمانان را به تباهى مىافكنى و السلام » « 1 » ولى پسر هند از اين اندرزها سودى نبرد و از بيم‌رسانى عقوبت خدا نترسيد و با همان انديشهء جاهلى پليدى كه در سر داشت براى نابودى اسلام دست به كار شد و مسلمانان را به زور وادار بپذيرش بيعت يزيد كرد ، فرزندى كه همهء كارهاى حرام را بىپروا حلال مىشمرد . ( 2 )

سفر دوم بمدينه

معاويه كه ديد بازهم ياران نيكوكار پيامبر و فرزندان مهاجران و انصار پيشنهادش را نمىپذيرند و در طرد خلافت يزيد پافشارى ميكنند براى بار دوم بمدينه سفر كرد و نيروى نظامى بزرگى با خود
هامش
( 1 ) - الامامة و السياسة 1 / 188 - 190