تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
شناختند و بزمامدارى خود برگزيدند ، با انتخاب آنها بخلافت ميرسد و اگر تو بخواهى از تازه جوانان قريش كسى را براى خلافت نامزد كنى يزيد هم يكى از آنهاست و اين را بدان كه هيچ چيز ترا از خداوند بىنياز نمىسازد » . ( 1 ) پسر عمر در گفتارش خلافت يزيد را به ظاهر رد كرد ولى در قبول بيعت يزيد و اطاعت معاويه درنگى نداشت زيرا معاويه صد هزار دينار به او رشوه داده و دين و دلش را خريده بود . « 1 » سخنان اين گروه بر معاويه گران آمد زيرا آنها بصراحت صلاحيت يزيد را براى احراز خلافت رد كردند و خود را شايستهء آن دانستند و با ناراحتى در پاسخ آنها چنين گفت : « من گفتم و شما هم گفتيد ، اكنون پدران رفته و پسران مانده‌اند و من پسرم را از پسران آنها بيشتر دوست دارم و اگر شما با پسرم بگفتگو پردازيد او را سخنور و شايسته مىيابيد ، زمامدارى و خلافت ، مخصوص بنى عبد مناف است زيرا آنها از تيرهء پيامبر خدايند ، پس از آنكه پيامبر از دنيا رفت ، مردم ابو بكر و عمر را كه از اين دودمان نبودند بخلافت برگزيدند ولى آنها روش نيكوئى را دنبال كردند ، پس از آنها دوباره پادشاهى بدودمان عبد مناف بازگشت و تا روز قيامت در ميان آنها باقى خواهد ماند و تو اى پسر زبير و تو اى پسر عمر ، خداوند شما را از اين دودمان بيرون رانده است و اما اين دو پسر عمويم از نظر ما دور نخواهند ماند ان شاء اللّه » . در هر صورت معاويه در اين سفر و گفتگو شكست خورد و از مدينه راهى دمشق شد و ديگر سخنى از بيعت يزيد به زبان نياورد « 2 » او بدرستى فهميد تا امام حسن زنده است هرگز نميتواند بمقصودش
هامش
( 1 ) - سنن بيهقى 8 / 159 ، تاريخ ابن كثير 8 / 137 ، فتح البارى 13 / 59 ( 2 ) - الامامة و السياسة 1 / 180 - 183 ، جمهرة الخطب 2 / 233 - 236