داشت ، پس از او عبد اللّه زبير برخاست و چنين گفت :
« ستايش خدائى را سزاست كه دينش را بما بياموخت و ما را به پيامبرش گرامى داشت او را مىستايم كه آزمود و شايستگى بخشيد و گواهى مىدهم كه خدائى جز او نيست و محمد ( ص ) بنده و فرستادهء اوست .
( 1 ) اما بعد اين خلافت خاص قريش است كه با آثار استوار و رفتار ارزنده و پسنديدهء خود شايستهء آن است و شرف پدران و بزرگوارى پسران در انحصار اوست ، پس اى معاويه از خدا بترس و خودت انصاف بده اين عبد اللّه عباس است پسر عموى رسول خدا و اين عبد اللّه پسر جعفر است كه خدايش در بهشت دو بال عنايت فرمود و پسر عموى پيغمبر نيز هست ، و منهم عبد اللّه زبير پسر عمهء پيامبرم ، على ( ع ) هم حسن و حسين ( ع ) را از خود براى مردمان بيادگار گذاشته و تو ميدانى كه حسن و حسين ( ع ) كيستند و چه مقاصد مقدسى را در پيش دارند پس اى معاويه از خدا بترس و خودت بين ما و خويشتن داورى كن » .
عبد اللّه زبير ضمن اين گفتار ، اين چند نفر را نامزد خلافت كرد و آنها را به مخالفت با معاويه برانگيخت و نقشهاش را بهم زد .
پس از او عبد اللّه عمر بسخن ايستاد و گفت :
« سپاس خدائى را شايسته است كه ما را به دينش كرامت بخشيد و به پيامبرش شرافت داد .
اما بعد ، اين خلافت ، مقام هرقل و قيصر و كسرى نيست كه آن را پسران از پدران بميراث برند و اگر چنين بود ، خلافت پس از پدرم عمر به من ميرسيد ولى او به خدا قسم حتى مرا جزء افراد ششگانهء شورا قرار نداد ولى خلافت مشروط به شرطى نيست و مخصوص قريش است كه از اين گروه هر كس را كه مردم به پرهيزكارى و ايمان
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 539
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٥٣٩