تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
آنها پسران على هستند ، اكنون شما پاسخ خير و موافق خود را ابراز داريد خدايتان رحمت كند » . ( 1 ) در اينجا سخنان معاويه در نهايت نرمى و همراه با ستايش و چاپلوسى بود ولى اين مردان شجاعى كه برگزيدهء گروه عرب و مسلمين و در انديشه و اقدام مورد توجه عموم بودند پيشنهاد معاويه را نپذيرفتند و سخنش را مردانه برگردانيدند و آن كس را كه شايستهء خلافت است معرفى كردند ، نخستين كسى كه بسخن آمد دانشمند امت ، عبد اللّه عباس بود كه در پاسخ معاويه چنين گفت : « ستايش خدائى را سزاست كه بما ستايشگرى آموخت و سپاس بر نعمت‌ها و آزمايشهاى نيكويش را بر ما واجب فرمود و گواهى مىدهم كه خدائى جز او نيست و يكتا و بىهمتاست و گواهى مىدهم كه محمد بنده و فرستادهء اوست و درود خدا بر محمد ( ص ) و خاندانش باد . اما بعد تو سخن گفتى و ما خاموش مانديم و حرفهايت را شنيديم ، خداوند كه ثنايش جليل و نامهايش مقدس است محمد ( ص ) را به پيامبريش برگزيد و وحى آسمانى را بر او فرود آورد و بر همهء بندگانش بزرگى و شرف و برترى بخشيد پس شريف‌ترين مردم كسى است كه تشريف پيوستگى او را دريابد و سزاوارترين مردم ، خاصان خاندان اويند پس مردم بايد تسليم فرمان پيامبر باشند زيرا خداوند او را برگزيده است و به علم خود او را به نبوت رسانيده و او دانا و آگاه است ، از خداوند براى خود و شما آمرزش ميخواهم » . ( 2 ) پس از او عبد اللّه جعفر رشتهء سخن را بدست گرفت و گفت : « ستايش خداى راست كه شايستهء حمد و هدف ستايش است ، او را به ستايشى كه به ما الهام كرده مىستائيم و براى اداى حق او بسويش روى مىآوريم ، گواهى مىدهم كه خدائى جز او نيست