تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
براى همهء كارگزارانش در شهرها فرستاد و از آنها خواست تا از همهء مردم براى يزيد بيعت بگيرند ، ( 1 ) همه كارگزارانش اين فرمان را پذيرفتند مگر مروان بن حكم كه از شدت خشم باد در دماغش افتاد زيرا او از شيوخ بنى اميه بود و انتظار داشت كه پس از معاويه خلافت به او برسد و با شتاب به همراه گروهى از كس و كارش راهى شام شد و به نزد معاويه رفت و با خشمى شديد گفت : « اى امير المؤمنين ، كار مسلمانان را بدرستى انجام ده و كودكان را بسرپرستى آنها انتخاب نكن ، بدان كه در خاندان اميه اشخاصى همانند تو هستند كه در كارهاى مهم با تو همكارى ميكردند » . معاويه از در فريبكارى درآمد و به نرمى گفت ، تو مانند امير المؤمنين هستى كه در همهء سختىها ياور و پشتيبان او بوده‌اى در اين صورت پس از يزيد ، جانشين او خواهى بود . بعد فرمان وليعهدى مروان را پس از يزيد به او داد و او را از دمشق با احترام روانهء مدينه كرد و چون بمدينه رسيد او را از كار بر كنار كرد « 1 » و سعيد بن عاص و بگفتهء ديگر وليد بن عقبه را بجاى او فرماندار مدينه ساخت و به او نوشت كه از مردم مدينه براى يزيد بيعت بگيرد ولى او در انجام مأموريتش دچار سستى و شكست شد زيرا همهء مردم مدينه پيشنهاد معاويه را دربارهء يزيد رد كردند و نافرمانى خود را در برابر خلافت يزيد اعلام داشتند ، بخصوص فرزندان معروف و بزرگوار مهاجرين و انصار كه آشكارا به مخالفت برخاستند و خشم و امتناع خود را ابراز داشتند و به تحقير يزيد پرداخته و خود را براى مبارزه با خلافت او آماده كردند .
هامش
( 1 ) - مروج الذهب 2 / 330