تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
هستند البته كه شايسته‌اند ، ما پيشنهاد خود را داديم و آنها را ترسانديم اگر اين سخنان سودى داشته باشد » . ( 1 ) معاويه با چنين تهديد هراس‌انگيزى كه نظير آن را كسى به ياد نداشت انديشهء سياه خود را تحميل كرد و بعد ضحاك قيس را بپاداش اين خوش خدمتى بفرماندارى كوفه پس از مرگ مغيره منصوب كرد و عبد الرحمن را نيز حكومت جزيره بخشيد ، يزيد بن مقفع هم در اين ميان برخاست و فرياد زد : اين امير المؤمنين است و اشاره به معاويه كرد . بعد گفت اگر او بميرد اين جانشين اوست و اشاره به يزيد كرد . و بعد گفت هر كس مخالفت كند جزايش اين است و اشاره بشمشير كرد . معاويه او را تحسين كرد و گفت تو بهترين و گرامىترين سخنورانى . معاويه با اين گونه تهديد آشكارش فرزند تبهكار و زشتخوى خود يزيد را بجانشينى خود نشانيد و اگر شمشيرش نمىبود هرگز در اين راه به پيروزى نمىرسيد ، وقتى كه احنف بن قيس ديد معاويه دست‌بردار نيست و اراده‌اش را به زور عملى مىكند به او گفت : « اى امير المؤمنين ، تو خودت بشب و روز پنهان و آشكار فرزندت آگاهى ، اكنون اگر ميدانى كه وجودش برايت خير است او را انتخاب كن و اگر ميدانى براى تو موجب شر خواهد بود او را از مقام و لذت دنيا برخوردار مكن زيرا خودت بسوى آخرت ميروى و براى آخرت تو هرگز توشه‌اى جز كردار نيك ، سودمند نخواهد بود . و با آن كه تو در برابر پروردگار هيچ عذرى ندارى اگر بخواهى يزيد را بر حسن و حسين ( ع ) پيشى دهى و تو خودت ميدانى كه آنها