تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
نبرده بودند و آن را به ارزش اندك ميفروختند احضار كرد ، آنها عبارت بودند از عبد الرحمن پسر عثمان ثقفى و عبد اللّه پسر مسعدهء فزارى و ثور پسر معن سلمى و عبد اللّه پسر عصام اشعرى كه دعوت معاويه را در انجام مأموريت خائنانهء خود پذيرفتند . ( 1 ) معاويه در حضور هيئت‌هاى وارده بمنبر رفت و پاره‌اى سخنان فريبكارانه كه ميخواست گفت در اين وقت ضحاك پسر قيس اجازهء سخن خواست و پس از كسب اجازه به ستايش خدا پرداخت و بعد چنين گفت : « خداوند امير المؤمنين را شايسته بدارد و ما را از حكومتش بهره‌مند سازد . ما ، در روزگار خود به اتحاد و دوستى و اختلاف و پراكندگى دچار بوده‌ايم و دريافتيم كه آنچه پراكندگيها را فراهم مىآورد و امنيت را پديد مىسازد و خونها را نگه ميدارد و اميدهائى را كه داريم بما بازميگرداند و به آرزوهايمان مىرساند همان است كه امير المؤمنين هم به آن اميد مىبندد يعنى اتحاد همگانى و يكپارچگى مردم ، و اگر ما چنين نعمتى را از دست بدهيم خيرى نمىبينيم ، روزگار هم كج‌رفتار است و تغييرپذير چنان كه خداوند ميفرمايد : ( خداوند را هر روز اراده و شأنى است ) و ما نمىدانيم كه روزگار چه بازىهائى مىكند . تو هم اى امير المؤمنين سرانجام خواهى مرد چنان كه پيش از تو پيامبران خدا و خلفاء او از دنيا رفتند ، از خدا ميخواهيم كه به تو توفيق عنايت فرمايد ، اكنون يزيد پسر امير المؤمنين را مىبينيم كه روشى نيكو و خوئى خوش دارد و پيشوائى خجسته است و خداوند محبت او را در دلهاى مسلمانان جاى داده و در عقل و سياست و روش پسنديده‌اش شبيه امير المؤمنين است كه تا كنون به خوبى بر ما