از او سر زده بود « 1 » چنان كه مورخين مىنويسند بدان جهت مغيره به اين كار دست زد كه شنيد معاويه ميخواهد او را از فرماندارى كوفه بر كنار كند ، بهتر ديد كه خودش بدمشق برود و از حكومت استعفا دهد تا مردم بگويند خودش به ادامهء حكومت علاقهاى نداشت ، وقتى كه بدمشق رسيد تصميم گرفت پيش از ديدار معاويه بملاقات يزيد برود و او را به خلافت بعد از پدرش تهنيت گويد و از اين جهت براى ادامهء حكومتش راهى پيدا كند وقتى كه به پيش يزيد رفت به او گفت :
« ياران محمد كه داراى شخصيت و اعتبارى بودند از دنيا رفتند و بزرگان قريش و سالمندان آنها چشم از جهان پوشيدند و در ميانهء فرزندانشان كه باقى ماندهاند تو از همه برتر و در انديشه و آگاهى به سنت و سياست از همگان بهتر هستى با اينهمه نميدانم چرا امير المؤمنين براى خلافت تو از مردم بيعت نمىگيرد ؟ »
يزيد سبكمغز مغرور از شنيدن اين مژده بهيجان آمد و شادمانى فراوانى سراپايش را فرا گرفت و به مغيره گفت :
تو عقيده دارى كه اين كار انجام مىيابد ؟ مغيره گفت آرى .
يزيد با شتاب پيش پدرش معاويه رفت و پيشنهاد مغيره را به آگهى او رسانيد ، معاويه خوشحال شد و بدنبال مغيره فرستاد و سخنان يزيد را برايش بازگو كرد . مغيره جريان را تصديق نمود و براى اينكه معاويه را تحريك كند و او را به انجام چنين كارى بازدارد به زبان منافقى كه خير را نمىشناسد و به آن هرگز نمىانديشد بمعاويه چنين گفت :
هامش
( 1 ) - از كجرويهاى مغيره يكى اين بود كه او براى نخستين بار در اسلام رشوه گرفت و ديگر اينكه در جريان استلحاق زياد واسطه بود و بالاخره مسئلهء بيعت يزيد به پيشنهاد او انجام يافت .