را پس از خود به چه كسى واگذاردهاى آنگاه پيشنهادى را كه به تو مىكنند رد كن ، متوجه باش كه اين مستشاران فريبت ندهند و در كارت اظهار نظر نكنند چون خودت از ديگران بيناتر و به پايدارى در قبول طاعت داناترى و خوب ميدانى كه مردم حجاز و عراق بچنين كارى رضايت نمىدهند و مادام كه حسن ( ع ) زنده است با يزيد بيعت نمىكنند » .
( 1 ) احنف حق نصيحت را بجا آورد و معاويه را بحقيقت راهنمائى كرد و به او فهمانيد كه بگفتار جيرهخوارانى كه منافع خود را بر مصالح مسلمانان ترجيح ميدهند گوش ندهد و به آشكارائى گفت كه مردم حجاز و عراق مادام كه فرزند و سبط بزرگ پيامبر زنده است بچنين بيعتى تن در نمىدهند .
سخنان احنف ، خشم خود فروختهها و سودپرستهائى را كه مزدور و مجرى نقشههاى پليد معاويه بودند برانگيخت و ضحاك قيس همان جلاد نابكارى كه خون هزاران مسلمان را در زمان خلافت على ( ع ) ريخته بود دوباره بسخن ايستاد و گفت :
« خداوند امير المؤمنين را بشايستگى هدايت فرمايد ، مردم منافق عراق جوانمرديشان در نهادشان تفرقه افكنى و پيوندشان در دينشان پراكنده سازى است حق را بديدهء هوس مىبينند گويا هميشه به پشت سرشان نگاه ميكنند و از سرانجام كارشان بيمى ندارند و در نادانى و بازيگرى بسر مىبرند و خدا را مراقب كارشان نمىدانند ابليس را براى خود خدا گرفتهاند و شيطان هم آنها را بحزب خود پيوسته است ، هر كس به آنها نزديك شود شادمان نمىشود و آن كس كه از مردم عراق جدا گردد زيانى به او نمىرسد ، پس اى امير المؤمنين رأى آنها را بگلوگاهشان و سخنانشان را
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 528
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٥٢٨