بسينهشان بازگردان ، حسن و اطرافيان او را در سلطنتى كه خداوند در زمينش بمعاويه عنايت كرده چه حقى است ، كه دور است خلافت از طريق زنان به كسى برسد و غير از طريق مردان در محيط قدرتمندان كسى آن را بدست آورد ، پس اى مردم عراق دلهاتان را در اختيار پيشواتان قرار دهيد همين پيشوائى كه كاتب پيامبر و خويشاوند اوست با شما از در دوستى و سازش درمىآيد و با دوستى و فرمانبردارى او در آينده بهرهمند ميشويد » .
( 1 ) به ياد نمىآيد كه مردم عراق بچنين ناسزا و سرزنشى ياد شوند و بچنين وضع دردناكى گرفتار گردند ولى اين خود عراقيها بودند كه براى خودشان چنين سرنوشت شومى را بوجود آوردند و با تنها گذاشتن على ( ع ) و فرزندانش وضعى پيش آمد كه تبهكارى مثل ضحاك فرومايه به آنها بتازد و حيثيت آنها را در هم كوبد .
با وجود چنين گفتارى بازهم احنف تسليم نظر معاويه نشد و بسخنان ضحاك اعتنائى نكرد و معاويه را در صورت اقدام بچنين كارى تهديد بجنگ كرد و گفت :
« اى امير المؤمنين ، ما براى شناخت تو در قريش بررسى كرديم و ترا مردى بزرگوار و سخت پيمان و وفادار شناختيم ، تو خود ميدانى كه عراق را به نيروى سپاه نگشودى و بر آن دست نيافتى ، بلكه با حسن بن على پيمان بستى و طبق يكى از شرايط آن ، خلافت بعد از تو بايد به حسن برسد ، اگر به اين پيمان وفا كنى مردى وفادارى و گر بخواهى آن را بشكنى بايد بدانى كه در پشت سر حسن سپاهيانى ارزنده و نيرومند با شمشيرهائى تيز قرار دارند كه اگر بخواهى يك وجب از روى فريب پيش بيائى ، آنها را باندازهء يك دست از پيروزى در برابر خود مىبينى ، تو خودت ميدانى كه مردم عراق پس از دشمنى ترا دوست نخواهند داشت و على و حسن ( ع ) را كه هميشه
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 529
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٥٢٩