كه نعمتهايش پايدار و گرفتاريهايش بىپايان نيست ، ( 1 ) بيدار و آگاه باشيد و بدانيد معاويه گروهى از فرومايگان عرب را بجنگ شما آورده است كه دلهاشان بسته و سياه است ، ايمان را نمىفهمند و نميدانند معنى حكمت چيست ، معاويه آنها را به دنيا خوانده و آنها هم دعوتش را پذيرفتهاند و بسوى باطل كشانيده و آنها هم تسليم شدهاند ، شما را به خدا ، شما را به خدا ، اى بندگان خدا ، حرمت دين خدا را نگهداريد و از سستى بپرهيزيد تا دستاويز مستحكم اسلام از هم نگسلد و نور ايمان خاموش نشود و سنت پيامبر از دست نرود و باطل آشكار نگردد .
اين جنگ بدر كوچك است و آخرين نبرد است ، اى گروه مهاجر و انصار با آگاهى و بينش دينى پيكار كنيد و بر ارادهء خود پابرجا بمانيد ، من مىبينم كه شما فردا با مردم شام روبرو ميشويد آنها همچون خران فريادگر و قاطرهاى پرصدا هستند كه همچون گاوهائى كه تيز ميدهند بانگ برمىدارند و چون اسبهائى كه سرگين مىاندازند حرف ميزنند » .
معاويه كه اين خطابه را شنيد با آهنگى كه خشم از آن شعله مىكشيد گفت :
به خدا قسم اگر قضا و قدر الهى نبود و خدا نميخواست كه خلافت بما برسد ، هر دو سپاه را بر من برمىانگيختى و بعد گفت اى زن چرا چنين كارى كردى و چنين سخنانى گفتى ؟
عكرشه به نرمى گفت ، شخص عاقل چيزى را كه خوشش نمىآيد تكرار نمىكند .
- راست گفتى نيازت را بگو .
- خداوند ، صدقاتمان را بما بازگردانيد و اموالى را كه شايسته بوديم بما عنايت كرد ولى اكنون آن حقوق از ما گرفته شده و فقير ما ،
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 510
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٥١٠