تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
را ابراز كرد و دربارهء دوستى جاودانه‌اش نسبت به امير المؤمنين گفت : ( 1 ) خدايش زشت گرداند كه ميخواهد ما را از دوستى پيشواى پاكدامن با حلوائى زعفرانى بازدارد ، مرگ بر آن كس كه آن را فرستاد و بر كسى كه چنين حلوائى را بخورد ، لقمه را از دهان انداخت و اين شعر را خواند :
آيا با حلواى زعفرانى اى پسر هند * دين و شخصيت خود را به تو بفروشيم
پناه به خدا كه چنين كارى انجام دهيم * كه پيشواى ما امير المؤمنين است
« 1 » . ( 2 )

7 - عكرشه دخت اطرش

عكرشه بانوى گرانقدرى بود كه در شجاعت و قدرت سخن از زنان نامور عرب بود و در جنگ صفين مردم را به يارى امام و نبرد با دشمنانش برمىانگيخت . وقتى كه معاويه حكومت يافت ، پيش او رفت و به خلافت به او سلام داد ، معاويه سخنان او را در صفين به ياد آورد و گفت اى عكرشه ، حالا امير المؤمنين شده‌ام ؟ جواب داد بلى چون على ( ع ) زنده نيست ، معاويه به اين سخن قناعت نكرد و موقعيت و سخنان آن بانو را به ياد آورد و گفت تو همان زن نيستى كه در كجاوه‌اى پرده‌دار و در جايگاهى استوار نشسته و شمشيرى بر ميان بسته بودى و در برابر دو لشكر مىگفتى : « اى مردم ، در انديشهء سعادت خود باشيد كه گمراهان به راه يافتگان نميتوانند زيانى برسانند ، بهشت جايگاهى است كه هر كس به آن راه يافت ديگر بيرون نمىرود و هر كس در آنجا مىگزيند اندوهگين نمىشود پس اين بهشت را در برابر دنيائى خريدارى كنيد
هامش
( 1 ) - الكنى و الالقاب 1 / 8
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 509 | فخر الدين حجازى / الشيخ باقر شريف القرشي