( 1 ) - ميخواهم چشمهء آب روانى در ناحيهاى حاصلخيز براى فرزندان حارث بن عبد المطلب خريدارى كنم .
- خوب فكرى كردهاى ، با دو هزار دينار ديگر چه ميكنى ؟
- پسران جوان دودمان عبد المطلب را داماد مىكنم .
- اينهم كار خوبى است ، با دو هزار دينار ديگر چه ميكنى ؟
- بدرماندگان مدينه كمك ميكنم و صرف زيارت خانهء خدا مينمايم .
- مصرف بسيار خوبى است ، اين براى تو نعمت و كرامت است .
پس از پرداخت اين مبلغ براى اينكه ميزان دوستيش را نسبت به امير المؤمنين بداند به او گفت :
- ولى به خدا قسم على ( ع ) چنين پولى به تو نمىداد .
- راست ميگوئى ، على رعايت امانت ميكرد و فرمان خدا را به كار مىبست ولى تو امانت را تباه مىكنى و به خدا و مال خدا خيانت ميورزى و مال خدا را به كسانى كه استحقاق ندارند مىبخشى با آنكه خداوند در كتابش فرمان داده كه حق را به اهلش برسانند ، على ( ع ) ما را دعوت ميكرد كه حق خود را كه خداوند بر ما واجب ساخته بازگيريم و به همين جهت با تو جنگيد كه حق را در مقامش استقرار بخشد ، آنچه من از تو خواستم حق ماست كه در نزد تو مانده است و غير از آن چيزى از تو نميخواهم ، آيا از على ( ع ) نام ميبرى خدا دهانت را بشكند و بر گرفتاريت بيفزايد .
بعد شروع بگريستن كرد و در سوك على ( ع ) اين اشعار را خواند :
اى ديده به من كمك كن واى بر تو * تا بر مرگ امير المؤمنين گريه كنم