تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
- بهتر است مرا از پاسخ معاف بدارى . - هرگز معاف نميدارم و براى همين بدنبالت فرستاده‌ام . ( 1 ) - حالا كه دست برنمىدارى ميگويم ، من على ( ع ) را براى دادگريش در بين مردم و مساواتش در تقسيم اموال دوست دارم و با تو دشمن هستم كه با او بجنگ برخاستى و مقامى را كه شايستهء آن نبودى ميخواستى . على ( ع ) را دوست ميدارم كه پيامبر او را بولايت برگزيد و مستمندان را دوست ميداشت و دينداران را بزرگ مىشمرد و تو را دشمن ميدارم كه خون مسلمانان را ميريزى و گروهشان را پراكنده مىسازى . پسر هند خشمگين شد و بناسزاگوئى و مسخره پرداخت و گفت : - راست ميگوئى به همين جهت است كه شكمت گنده شده و پستانهايت بزرگ و سرين تو چاق شده است . - اى معاويه ، اين مثل‌ها را براى مادرت هند ميزنند . - عصبانى نشود من از تو ستايش كردم زيرا وقتى شكم زنى بزرگ باشد بچه را در رحمش خوب ميپرورد و با پستانهاى بزرگش به او شير زياد ميدهد و سرين عظيم هم به او مهابت مىدهد . دارميه خشمش فرو نشست و معاويه به او گفت : - تو على را ديده‌اى ؟ - بلى ، به خدا او را ديده‌ام . - او را چگونه ديدى ؟ - حكومت او را به تكبر و غرور نينداخته بود و از نعمت به نشاط نيامده بود « 1 » . - سخنش را شنيده بودى ؟
هامش
( 1 ) - در عقد الفريد آمده كه گفت ، من على را ديدم كه مانند تو مفتون حكومت و گرفتار و اسير نعمت نبود .
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 512 | فخر الدين حجازى / الشيخ باقر شريف القرشي