او با حق همراه بود و راه ديگرى نمىجست * و هميشه با حقيقت و ايمان همساز بود .
( 1 ) - اين مرد كه بود ؟
- على بن أبي طالب ( ع ) .
- با تو چه كرده كه چنين او را مىستائى ؟
- بين ما و كارگزار او اختلافى رخ داد ، اختلافى بين مردى نيرومند و زنى ناتوان ، من بحضور على ( ع ) رفتم تا از فرماندارش شكايت كنم ، على نماز ميخواند و مرا كه ديد نمازش را سبك كرد و پايان داد .
بعد ، از روى مهربانى و نرمى فرمود : آيا حاجتى دارى ؟ من او را از ستم كارگزارش آگاه كردم ، على ( ع ) بگريه آمد و گفت :
« خداوندا تو بر من و آنها گواهى كه من هرگز آنها را به ستمكارى بر بندگانت و ترك حقت دستور ندادهام » .
پس پارهاى پوست از جيبش درآورد و بر آن چنين نوشت :
« بسم اللّه الرحمن الرحيم ، فرمانهاى روشن خدا براى شما آمده است پس پيمانه و ميزان را بدرستى ايفا كنيد و مال مردم را نابود نكنيد و در روى زمين فساد نورزيد ، آنچه خداوند براى شما باقى گذارده است براى شما بهتر است و من هرگز نميتوانم در برابر كيفر خدا نگهدارتان باشم . ( آيات قران از قول حضرت شعيب ) تا نامهء من به تو رسد آنچه در دست دارى نگهدار و بر جاى بمان تا نمايندهء من برسد و از تو تحويل بگيرد و بركنارت كند و السلام » .
من نامه را از او گرفتم به خدا قسم نه آن نامه را مهرى زد و نه در هم پيچيد .
معاويه از اين عدالت ممتاز بشگفت آمد و به كاتبش گفت :