از جنگ بازنايستاد تا از خونهاى ما روان كرد * در جنگ صفين همچون درياهاى پرموج
اينهم پسر اوست و فرزند مانند پدر است * و نزديك است كه دندان پشيمان را بشكنى
( 1 ) عبد اللّه هم در پاسخ او اين شعر را سرود :
اى معاويه ، عمرو مردى است كه نميخواهد * كينهاى كه در سينه دارد بخواب رود
اى پسر هند او كشتن مرا ميخواهد و همانا * انديشهء او همچون روش پادشاهان عجم است
ولى آنها اسيران خود را نمىكشتند * وقتى كه پيمانهايشان بسلامت بسته مىشد
در صفين از سوى ما ضربهء كوبندهاى * بر تو از هاشم و پسر هاشم وارد شد
هر چه بود گذشت و آنچه كه گذشت * و جريان يافت بمانند خوابهاى گذشته است
اگر اكنون ببخشى از نزديكان خود گذشتهاى * و اگر بكشى خونم را حلال دانستهاى
معاويه هم در پاسخ اين شعر را خواند :
من عفو را از بزرگان قريش مىبينم * وسيلهاى براى تقرب به خدا در روز سخت قيامت است
و من نميخواهم قتل دشمنانهء پسر هاشم را * براى خونخواهى نياكانم تلافى كنم
بلكه وقتى كه گناهش آشكار شد عفو لازم است * در برابر لغزشهائى كه پدرانش نشان دادهاند