سرزمين مفتوحهء خود كشته مىشوم و من اولين مردى هستم كه سگان اين ناحيه به من پارس كردند » .
( 1 ) جلاد يك چشم كه هدبة بن فياض قضاعى نام داشت با شمشير آخته بر جناب حجر تاخت و اندام حجر بهيجان آمد و نيرويش بسستى گرائيد ، دژخيم گفت :
« گمان نمىبردم كه از مرگ بهيجان آئى پس از مولايت بيزارى جوى تا ترا واگذارم » .
حجر به آنها گفت :
« چرا چنين نشوم كه مىبينم گورم حفر شده و كفن من گسترده است و شمشير برهنه بر بالاى سرم آماده است به خدا قسم بازهم در اين حال سخنى كه خشم خدا را برانگيزد نمىگويم » « 1 » .
شمشير بر گردن حجر فرود آمد و آخرين سخنى كه از حلقوم حجر برآمد اين بود كه گفت :
« زنجير آهنين را از من برنداريد و خونهايم را نشوئيد كه ميخواهم معاويه را با همين حال در صراط ديدار كنم » « 2 » .
پيكر خونين حجر به همراه شش تن از يارانش به خاك افتاد ، اى حجر تو و يارانت در پناه عنايت خدا باشيد شما بجهان جاويد شتافتيد ، شما شهيدان عقيده و انسانيت كامل و نمونههاى روشنى از شجاعت و دليرى هستيد كه بر ضد ستم و سركشى انقلاب كرديد و با ستمگرى حكام مستبد و سركش و ظالم به مقاومت پرداختيد .
( 2 )
ياران شهيد حجر
اين تنها حجر نبود كه جام شهادت را مردانه سركشيد بلكه با او و پس از او هم مردانى از ياران فداكارش قربانى شدند . كسانى كه حيات ارزندهء خود را در برابر عقيدهء استوار خود فدا كردند و
هامش
( 1 ) - كامل 3 / 192
( 2 ) - استيعاب 1 / 256