تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
سرزمين مفتوحهء خود كشته مىشوم و من اولين مردى هستم كه سگان اين ناحيه به من پارس كردند » . ( 1 ) جلاد يك چشم كه هدبة بن فياض قضاعى نام داشت با شمشير آخته بر جناب حجر تاخت و اندام حجر بهيجان آمد و نيرويش بسستى گرائيد ، دژخيم گفت : « گمان نمىبردم كه از مرگ بهيجان آئى پس از مولايت بيزارى جوى تا ترا واگذارم » . حجر به آنها گفت : « چرا چنين نشوم كه مىبينم گورم حفر شده و كفن من گسترده است و شمشير برهنه بر بالاى سرم آماده است به خدا قسم بازهم در اين حال سخنى كه خشم خدا را برانگيزد نمىگويم » « 1 » . شمشير بر گردن حجر فرود آمد و آخرين سخنى كه از حلقوم حجر برآمد اين بود كه گفت : « زنجير آهنين را از من برنداريد و خونهايم را نشوئيد كه ميخواهم معاويه را با همين حال در صراط ديدار كنم » « 2 » . پيكر خونين حجر به همراه شش تن از يارانش به خاك افتاد ، اى حجر تو و يارانت در پناه عنايت خدا باشيد شما بجهان جاويد شتافتيد ، شما شهيدان عقيده و انسانيت كامل و نمونه‌هاى روشنى از شجاعت و دليرى هستيد كه بر ضد ستم و سركشى انقلاب كرديد و با ستمگرى حكام مستبد و سركش و ظالم به مقاومت پرداختيد . ( 2 )

ياران شهيد حجر

اين تنها حجر نبود كه جام شهادت را مردانه سركشيد بلكه با او و پس از او هم مردانى از ياران فداكارش قربانى شدند . كسانى كه حيات ارزندهء خود را در برابر عقيدهء استوار خود فدا كردند و
هامش
( 1 ) - كامل 3 / 192 ( 2 ) - استيعاب 1 / 256