( 1 ) « امير المؤمنين به من فرمان داده كه ترا بكشم ، اى پيشواى گمراهى و معدن كفر و سركشى و دوستدار ابو تراب و همچنين يارانت را خواهم كشت مگر اينكه از كفر خود بازگرديد و على ( ع ) را لعنت كنيد و از او بيزارى جوئيد » .
حجر و بعضى از يارانش كه نمونههاى زنده و روشن ايمان و عقيده و جهاد در راه خدا بودند يك صدا به او گفتند : « تحمل شمشير تيز براى ما گواراتر است از آنچه تو ما را به آن ميخوانى و ورود بر خدا و پيامبرش و جانشين او را از افتادن در آتش بهتر مىدانيم » .
نيمى از ياران حجر كه ايمانشان در برابر مرگ بناتوانى افتاد از عقيدهء خويش بازگشتند تا جان بسلامت برند و نيمى ديگر بر دوستى على ( ع ) باقى ماندند و پيشبينى آنها درست درآمد .
گورها كنده شد و جلادها براى كشتار آماده شدند و حجر از آنها پيش از كشته شدن مهلتى خواست و گفت : « به من مهلت دهيد تا وضو بگيرم و نماز بخوانم ، زيرا من هرگاه وضو گرفتهام نماز خواندهام » .
آنها به حجر مهلت دادند و حجر به نماز ايستاد و نمازى طولانى و مخلصانه بجا آورد و پس از پايان نماز گفت :
« به خدا قسم تا كنون نمازى چنين سبك و كوتاه نخواندهام و اگر ميدانستم كه مرا بفرار از مرگ متهم نمىكنيد نمازم را طولانىتر بجا مىآوردم » .
آنگاه با خدايش به مناجات پرداخت و از مردمى كه او را تسليم دشمنى فريبكار ساختهاند به خداوند شكايت كرد و گفت :
« بار خدايا از پيشگاه تو براى امت خود خواستار سعادت هستيم ، مردم كوفه بر ضد ما گواهى دادند و مردم شام ما را مىكشند ، به خدا قسم اگر مرا بكشيد من نخستين كسى هستم از سواران اسلامى كه در
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 443
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٤٤٣