ميكنند ولى زياد به اين گواهىنامه راضى نشد و گفت اين نوشته قاطع نيست در اين وقت ابو بردة بن ابو موسى اشعرى آن مرد فرومايه شهادتنامهاى به اين شرح نوشت :
( 1 ) « ابو بردة پسر ابو موسى شهادت ميدهد و خداوند جهانيان را بگواهى ميگيرد كه حجر بن عدى از فرمان خداوند بيرون آمده و بين مسلمانان تفرقه انداخته و خليفه را لعنت كرده و مردم را بر او شورانيده و گروهى بر او فراهم آمده و پيمان شكستهاند و حجر همچون فرومايگان به خداوند توانا كافر شده است ! ! »
زياد از اين شهادتنامه راضى شد و مردم را وادار كرد تا آن را امضاء كنند و گروه فراوانى كه بگفتهء مورخان به هفتاد نفر ميرسيدند آن نامه را امضاء كردند و زياد گواهىنامه را براى معاويه فرستاد و دستور داد تا حجر را به زنجير آهنين بستند و او را با يارانش بدمشق بحضور معاويه فرستادند .
فرياد ناله و اندوه دردناكى از خانهء حجر بلند شد و دخترش كه تنها فرزند او بود به روى بام رفت و كاروان اسيران را ديد كه بجانب مرگ رهسپارند و با گريه و اندوه به آنها نگاه وداع كرد و شكايت و درد خود را به ماه آسمان بيان كرد و از شدت درد و رنج مصيبت كه از قلب گداختهاش حكايت ميكرد اين اشعار را سرود :
اى ماه تابنده بالاتر برو * شايد حجر را در حال رفتن ببينى
او بسوى معاويه پسر حرب ميرود * تا آن كس كه خود را امير ميداند او را بكشد
و او را بر دروازهء دمشق بدار زند * و مرغان چانهء او را بخورند
بعد از حجر امير شام ستم مىكند