و در كاخهاى خورنق و سدير كامروائى مىكند « 1 »
اى حجر ، اى حجر بنى عدى * ترا سلامت و شادمانى همراه باد
ولى ميترسم كه تو هم مانند على كشته شوى * و آن پيرمردى كه در شام چون شير ميناليد
اى كاش حجر هم همچون ديگران ميمرد * و او را چون شتر نحر نمىكردند
اگر هم كشته شوى ، پيشوايان هر قومى * كشته ميشوند و از اين دنيا ميروند « 2 » .
( 1 ) كاروان شهيدان به مرج عذراء رسيد و حجر در آنجا گفت :
به خدا قسم من نخستين مسلمانى بودم كه در اينجا سگهايش بر من پارس كردند و اولين كسى هستم كه در اين ناحيه تكبير گفتم « 3 » .
پيك زياد خبر اسيران را بمعاويه رسانيد و او از اين خبر شادمان شد و معاويه مرد يك چشمى را به آنجا فرستاد و دستور داد اگر حجر و يارانش از امير المؤمنين بيزارى نجستند و بحضرتش دشنام ندادند آنها را بكشد . چون جلاد يك چشم به مرج عذرا رسيد ياران حجر گفتند اگر اشتباه نكنيم اين مرد نيمى از ما را ميكشد و نيمى ديگر را باقى ميگذارد و حدس ما از اين جهت است كه اين مرد يكى از چشمانش را از دست داده است .
جلاد پيش آمد و به حجر چنين گفت :
هامش
( 1 ) - خورنق و سدير دو كاخ است كه آنها را نعمان بن امرى القيس در نزديك حيره ساخته و گفته مىشود كه از بناهاى شاپور است كه براى بهرام گور بدست سنمار بنا شده .
( 2 ) - مروج الذهب و ميگويند اين اشعار را هند دختر زيد انصارى در رثاء حجر سروده است .
( 3 ) - الكامل 3 / 192 و ابن حجر در اصابه آورده است كه حجر مرج عذراء را فتح كرد و بالأخره در همان سرزمين بشهادت رسيد .