مخالفت ما را با حجر يقين كنى ما را بجنگ او بفرست » .
( 1 ) زياد به آنها گفت « همگىتان بجانب اطرافيان حجر برويد و هركدامتان برادر و پسر و بستگانتان را از دور حجر پراكنده سازيد تا كسى در اطراف حجر باقى نماند » .
بزرگان پست نهاد كوفه براى شكست دادن حجر و پراكنده ساختن اطرافيان او حركت كردند و زياد به رئيس كل پليس كوفه شداد بن هيثم هلالى فرمان داد تا حجر و يارانش را دستگير كند و چون فهميد كه شداد به تنهائى نميتواند از عهدهء اين كار برآيد ، محمد بن اشعث كندى « 1 » را احضار كرد و به او گفت :
« اى ابا ميثاء ، به خدا قسم يا بايد حجر را بياورى و يا همهء درختهاى خرمايت را قطع مىكنم و خانههايت را ويران مىسازم و بالأخره پيكرت را پاره پاره مىكنم » پسر اشعث گفت سه روز مهلت بده تا او را دستگير كنم زياد گفت به تو مهلت مىدهم كه او را بياورى و گرنه خود را براى مرگ آماده كن .
پسر اشعث و رئيس پليس كوفه بمبارزه برخاستند و حجر يارانش مردانه از خود دفاع كردند و پس از جنگ سختى كه بين آنها درگرفت بالأخره جلادان حكومت زياد پيروز شدند و حجر و يارانش را گرفتند و به نزد زياد آوردند و زياد دستور داد آنها را بزندان انداختند .
زياد گروهى از مردم كوفه را خواست تا گواهى نامهاى بر ضد حجر و يارانش امضاء كنند و آنها شهادت دادند كه اينها على ( ع ) را دوست ميدارند و بر عثمان خورده ميگيرند و با معاويه دشمنى
هامش
( 1 ) - محمد بن اشعث بن قيس كندى كوفى مادرش ام فروه خواهر ابو بكر بود گفته شده كه در زمان پيامبر به دنيا آمده است ولى اين سخن درست نيست زيرا او در زمان ابو بكر با فروه ازدواج كرده است ، عبد الله زبير او را حاكم موصل گردانيد و مختار او را در سال 66 يا 70 هجرى بقتل رسانيد ( تهذيب التهذيب 9 / 64 )