و بالاخره بنى اميه از موافقت آنها نااميد شدند « 1 » و به همين جهت مردم سجستان شرف و افتخارى فراوان يافتند و نامشان در تاريخ به عظمت و احترام باقى ماند .
( 1 ) بنى اميه در ناسزاگوئى نسبت به على ( ع ) قهرمان و حامى اسلام در طول خلافت خود پافشارى داشتند تا اينكه خلافت به عمر بن عبد العزيز رسيد و او طى بخشنامهاى كه به همه سوى كشورهاى اسلامى فرستاد ، دشنام به امام را منع كرد و دستور داد كه بجاى آن در خطبههاى جمعه و اعياد اين آيه را بخوانند :
« خدايا ما را و آنان را كه در ايمان بر ما پيشى گرفتند بيامرز و در دل ما نسبت به مؤمنان كينهاى قرار مده همانا تو خدائى دوستدار و مهربانى » « 2 » .
و گفتهاند كه دستور داد اين آيه را بخوانند :
« خداوند به دادگرى و نيكوكارى و كمك بخويشاوندان فرمان ميدهد و از گناه و زشتكارى و ستم بازمىدارد و شما را پند ميدهد باشد كه به ياد آوريد » « 3 » .
و گفتهاند كه دستور داد هر دو آيه را بجاى دشنام به امام بخوانند « 4 » .
هامش
( 1 ) - معجم البلدان
( 2 ) - سوره حشر آيهء 10
( 3 ) - سورهء نحل آيهء 90
( 4 ) - الغدير 10 / 266 ، ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه 1 / 356 مىنويسد كه عمر بن عبد العزيز دربارهء منع دشنام به امام گفت ، من در نزد يكى از فرزندان عتبة بن مسعود ، در زمان كودكى قرآن ميخواندم ، روزى با بچهها به على ( ع ) دشنام ميداديم و استاد من كه اين وضع را ديد خشمگين شد و به مسجد رفت ، من از كودكان جدا شدم و به مسجد رفتم ، معلم كه مرا ديد به نماز ايستاد و نمازش را طول داد و من احساس كردم كه از من ناراضى است