از اين روى مسلمانان راستين با خشم و تنفر نسبت بمعاويه و فرماندارانش در برابر دشنام به على ( ع ) ابراز انزجار ميكردند و ما اينك برخى از گفتار آنها را در اينجا مىآوريم :
( 1 )
1 - سعد بن ابى وقاص
براى سعد شنيدن دشنام به على ( ع ) گران مىآمد و نميتوانست چنين ناسزائى را بشنود و به آن اعتراض نكند . چنان كه مورخان مىگويند معاويه پس از صلح با امام حسن به مكه رفت و پس از طواف خانهء خدا در دار الندوه كه محل شوراى قريش بود حضور يافت و چون مجلس تشكيل شد در حضور همگان بدشنام امام پرداخت ، سعد كه در آنجا حضور داشت خشمگين شد و بمعاويه رو كرد و گفت :
« اى معاويه مرا در جايگاه خودت مىنشانى و آنگاه بدشنام على ميپردازى ؟ به خدا قسم يكى از امتيازات على ( ع ) را اگر ميداشتم از آنچه خورشيد بر آن ميتابد برايم بهتر بود . به خدا اگر داماد پيامبر بودم و فرزندانى چون فرزندان على ميداشتم برايم از آنچه خورشيد بر آن ميتابد بهتر بود ، به خدا قسم اگر پيغمبر دربارهء من سخنى مىگفت كه دربارهء على در روز خيبر گفت و فرمود : « فردا پرچم را به مردى مىدهم كه خدا و پيامبرش او را دوست ميدارند و او خدا و پيامبر را دوست دارد و هرگز از جنگ نمىگريزد و خدا بدست او اين دژها را مىگشايد » چنين سخنى برايم از آنچه آفتاب بر آن ميتابد بهتر بود ، به خدا قسم اگر پيامبر دربارهء من آنچه دربارهء على در جنگ تبوك گفت كه فرمود : « آيا نميخواهى كه پايگاهت در نزد من بمانند مقام هارون در نزد موسى باشد مگر آنكه پس از من پيامبرى نمىآيد » اين سخن برايم از آنچه آفتاب بر آن بتابد بهتر بود .
به خدا قسم اى معاويه ديگر تا زنده باشم بخانهاى كه تو در آن باشى پاى نمىگذارم . » آنگاه برخاست و خشمگين و ناراحت از