تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
( 1 ) عمر بن عبد العزيز با چنين اقدامى براى خود شرف و كرامتى كسب كرد كه در طول روزگاران باقى ماند ، چنان كه شاعر پرنبوغ و استعداد سيد شريف رضى رحمة اللّه عليه از او در شعرى سپاس گفته و از اين اقدام بزرگى كه همهء مسلمانان از آن خشنود شدند ستايش كرده و گفته است :
« اى پسر عبد العزيز اگر قرار باشد بگريد * چشمى بر جوانمردى از بنى اميه من بر تو مىگريم
غير از آنكه بگويم كه تو پاكيزه‌اى * هر چند خاندانت پاك و پاكيزه نباشد
هامش
وقتى كه نمازش تمام شد چهره‌اش را در هم كشيد علتش را كه پرسيدم گفت تو بودى كه امروز على را لعنت ميكردى گفتم آرى ، گفت تو از كجا ميدانى كه خداوند بعد از رضايت كاملى كه از اهل بدر دارد بر آنها خشم بگيرد ؟ گفتم پدر جان ، مگر على از اهل بدر بود ؟ گفت واى بر تو همهء پيروزيهاى جنگ بدر بدست على انجام گرفت ، گفتم ديگر اين كار را نمىكنم ، گفت ترا به خدا قسم ديگر چنين كارى را نكن و همچنين عمر بن عبد العزيز گفت من در مسجد مدينه پاى منبر پدرم كه امير مدينه بود نشسته بودم و او در نهايت فصاحت خطبه ميخواند ولى چون خواست على را دشنام دهد زبانش به لكنت افتاد ، روزى به او گفتم اى پدر چطور شد كه وقتى خواستى على را دشنام دهى زبانت بلكنت افتاد گفت آنچه من از فضائل على ( ع ) ميدانم اگر مردم بدانند يك نفر آنها از ما پيروى نمىكنند و من از آن روز با خدا عهد بستم كه اگر بخلافت برسم از اين كار جلوگيرى كنم و چون خداوند بر من منت نهاد و مرا بخلافت رسانيد ، به منع آن اقدام كردم . و در كتاب اسلام بين سنت و شيعه ص 25 آمده است كه چون عمر بن عبد العزيز اين دستور را صادر كرد يكى از خطبا كه در مسجد حران خطبه ميخواند ، چون به على ( ع ) لعنت نفرستاد مردم فرياد زدند واى بر تو چرا سنت را بجا نمىآورى ؟ و در تواريخ آمده است كه مردم همهء شهرها دشنام به امام را ترك كردند ولى بعد از تحريم عمر بن عبد العزيز فقط مردم شهر حمص اين دستور را نپذيرفتند و همچنان به اهانت امام ادامه دادند .