تو ما را پاكيزه ساختى از دشنام * و بدگوئى و اگر ميتوانستم ترا پاداش ميدادم
و اگر من قبرت را ميديدم شرم مىداشتم * كه ترا مرده و خود را زنده ببينم
و اندك است خونى كه از چشم بريزم * در ماتم تو و بخواهم سيرابت سازم
اى دير سمعان ، ابو حفص ( عمر ) در تو آرام گرفته * و نيكو پيداست اگر من بسوى تو آيم
اى دير سمعان ، بارانت هرگز بند نيايد * زيرا بهترين مردگان آل مروان در سينهء تو است « 1 » .
سيد شريف با چنين اشعار شيرين و آبدارى مراتب سپاس خود را از عمر بن عبد العزيز بيان داشت كه اين خليفهء اموى بدعتى را كه معاويه به عادت جاهلى و دشمنى با دين گذاشته بود از بين برداشت .
( 1 )
مخالفان دشنام به على ( ع )
دشنام به امام ، خشم و نفرتى بزرگ در دل مؤمنان و نيكوكاران برانگيخت زيرا على ( ع ) جان پيامبر و برادرش و پدر نوادگانش بود و در راه گسترش اسلامى رنجهائى فراوان برده بود و دشنام به مسلمانان از بزرگترين و زشتترين محرماتست . به مسلمانان از پيامبر رسيده بود كه ميفرمود : « دشنام به مسلمان فسق است » « 2 » .
و نيز ميفرمود : « مؤمن هرگز لعن نمىكند » « 3 » . و احاديثى ديگر كه از پيامبر دربارهء منع لعن و اتهام مؤمن رسيده و در بين مسلمانان شايع شده بود .
هامش
( 1 ) - شرح ابن ابى الحديد 1 / 357
( 2 ) - الترغيب و الترهيب 3 / 394 ، فيض القدير 4 / 84
( 3 ) - صحيح ترمذى