ميخواند چون به على ( ع ) دشنام نداد عبد الملك بن وليد به او يادآورى كرد و گفت :
« اى امير المؤمنين امروز روزى است كه خلفاء دشنام به ابو تراب را مستحب ميدانستند ! ! »
هشام گفت : ما براى چنين كارى به اينجا نيامدهايم « 1 » .
( 1 ) و چون عبد الملك مروان بخلافت رسيد ، دشنام به امام را سرآمد اقدامات خود قرار داد و اين تبهكارى را در همهء نواحى اسلام رواج داد و علناً در مجالس خود به ارتكاب گناهان مبادرت ورزيد .
خالد بن عبد اللّه قسرى « 2 » كه يكى از فرمانداران بنى اميه در مكه و عراق بود در لعن امام و حسنين ( ع ) به آشكارائى اهتمام داشت چنان كه روزى بمنبر رفت و گفت :
« خدايا على بن أبي طالب بن عبد المطلب بن هاشم داماد پيغمبر و پدر حسن و حسين را لعنت كن ! ! »
هامش
( 1 ) - شرح ابن ابى الحديد 3 / 476
( 2 ) - خالد بن عبد الله از طرف هشام بن عبد الملك فرماندار عراقين بود و مادرش زنى نصرانى بود كه خالد براى او كليسائى ساخت و فرزدق در هجو او گفت :
خدا زشت كند چهرهء آن كس را كه در روى زمين خالد را از دمشق بحكومت ما فرستاد چگونه ميتواند پيشواى مردم باشد كسى كه مادرش عقيده دارد كه خداوند ، يكتا نيست براى مادرش معبدى با صليب ساخت و از كينهاى كه داشت منارههاى مساجد را خراب كرد .
هشام خالد را بجرم آنكه با زور با زنى زنا كرده است از حكومت بر كنار كرد و در ايام وليد كشته شد ( وفيات الاعيان 5 / 152 - 162 ) و ابن كثير هم روايتى نزديك به همين خبر ذكر كرده است و تعجب از ابن حبان است كه چنين مرد تبهكارى را از جملهء ثقات دانسته و ابن حجر هم آن را در كتابش آورده است خداوند تعصب را نابود كند كه چگونه باطل را لباس حق مىپوشد .