به اين گناه بزرگ زبان ميگشادند ( 1 ) و هر كس از اين كار خوددارى ميكرد از مقامش بر كنار مىشد چنان كه سعيد بن عاص را به همين جهت از فرماندارى مدينه معزول كرد و مروان حكم را بجايش گذاشت و اين مرد پليد و فرومايه آن قدر نسبت به امير المؤمنين جسارت ميورزيد كه امام حسن ديگر به مسجد نمىآمد « 1 » . و مغيرة بن شعبه باندازهاى در ناسزاگوئى به امام بىپروا بود كه به حساب نمىآمد « 2 » و زياد مردم را بدشنام امام وادار ميكرد و هر كس از لعن على ( ع ) خوددارى ميكرد جزايش شمشير بود « 3 » .
كارگزاران معاويه به حدى در دشنام امام پافشارى داشتند كه آن را از اجزاء نماز جمعه ميدانستند چنان كه يكى از آنها كه در حال مسافرت بود ، دشنام به على ( ع ) را در نماز جمعه فراموش كرده بود نماز را دوباره بجا آورد و به كفارهء آن مسجدى ساخت و نامش را مسجد الذكر ناميد « 4 » . و هشام بن عبد الملك كه در روز عرفه خطبه
هامش
كه شما مردمى ناسزاگو باشيد ولى اگر اعمال و رفتارشان را براى مردم شرح دهيد بهتر و عذر شما پذيرفتهتر است و بجاى دشنام به آنها بگوئيد خداوندا خون ما و آنها را نگهدار و بين ما را اصلاح كن و آنها را از گمراهى بحقيقت هدايت فرما تا حق را بشناسند و از گمراهى و نادانى رهائى يابند » دربارهء امام حسن هم نقل شده كه فرستادهء معاويه بحضور امام آمد و چون عظمت و هيبت امام را ديد گفت از خدا ميخواهم كه ترا حفظ كند و دشمنانت را نابود سازد امام به او فرمود به كسى كه ترا امين دانسته خيانت مكن براى تو كافى است كه مرا براى پيامبر خدا و پدر و مادرم دوست بدارى و اين خيانت است كه تو به كسى كه مورد اعتماد او هستى دشمنى و نفرين كنى ( الملاحم و الفتن ص 143 )
( 1 ) - تطهير الجنان و اللسان
( 2 ) - شرح ابن ابى الحديد
( 3 ) - مسعودى در حاشيهء ابن اثير
( 4 ) - مقتل الحسين مقرم