تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
( 1 ) علت اين دشنام هم اين بود كه معاويه ميدانست كه حكومتش فقط به ناسزاگوئى و انتقامجوئى نسبت به امام استوار مىشود چنان كه مروان حكم به اين موضوع تصريح كرد و گفت : « جز بدشنام على ( ع ) حكومت ما استقرار نمىيابد » « 1 » . بهر حال معاويه پس از بازگشت بدمشق فرمان داد تا مردم فراهم آيند و آنگاه بسخن ايستاد و گفت : « اى مردم ، رسول خدا به من گفت تو به زودى بخلافت ميرسى پس سرزمين مقدسى را كه دلاوران در آن زندگى ميكنند برگزين ، من هم شما را برگزيدم پس ابو تراب را لعنت كنيد ! ! » مردم هم بدشنام و انتقام على ميپرداختند و اين ناسزاگوئى به صورت سنتى هميشگى درآمد و در خطبه‌هاى جمعه و اعياد تكرار مىشد « 2 » و معاويه در آخر خطبه‌هايش مىگفت : « خدايا ابو تراب را لعنت كن كه از دين تو برگشت و راه ترا بست پس به او لعنتى بسيار بفرست و به سختى عذابش كن ! ! ؟ » و اين لعن ناروا بر منابر تكرار مىشد « 3 » و بعد بهمهء كارگزارانش در شهرها نوشت كه برادر پيامبر و پيشواى امت را لعنت كنند و خطيبان دست‌نشانده‌اش در هر شهر و ناحيه‌اى بر منابر امام را لعنت ميكردند و از او بيزارى مىجستند « 4 » و كارگزارانش هم در همه جا
هامش
( 1 ) - صواعق المحرقه ص 33 ( 2 ) - شرح ابن ابى الحديد 3 / 361 ( 3 ) - نصائح الكافيه ص 72 اين خبر را از جاحظ در كتاب الرد على الاماميه نقل كرده است . ( 4 ) - شرح ابن ابى الحديد 3 / 15 و بهتر است روش امير المؤمنين و امام حسن ( ع ) را در مورد دشنام بمعاويه نقل كنيم چنان كه در شرح نهج البلاغه 1 / 420 آمده است كه امير المؤمنين شنيد برخى از يارانش در جنگ صفين بمعاويه دشنام ميدهند حضرت آنها را از اين كار بازداشت و فرمود ( دوست نمىداريم