امام فرمود : آيا از اين كار خيلى تعجب ميكنى ؟
- بلى به به خدا .
- ميخواهى از اين عجيبتر برايت بگويم ؟
- بگو ، كدام است :
- اينكه من در چنين جائى بنشينم !
معاويه خنديد و به عادت هميشگى به نيرنگ افتاد و گفت :
- پسر برادرم شنيدهام قرضى به عهده دارى ، مبلغ آن چقدر است ؟
- صد هزار دينار .
سيصد هزار دينار تقديم ميدارم ، صد هزار براى وام ، صد هزار براى خاندانت و صد هزار دينار ديگر مخصوص خودت با نهايت اكرام اين جايزه را بپذير .
( 1 ) امام از نزد معاويه بيرون آمد و يزيد كه در مجلس حضور داشت از احترام معاويه نسبت به آن حضرت ناراحت شد و گفت :
« اى پدر ، من مثل تو كسى را نديدهام كه حسن ( ع ) با تو چنين رفتار كند و تو در برابر به او سيصد هزار دينار بدهى » . معاويه گفت : اين حق از خود آنهاست تو هم بايد نسبت به آنها چنين كنى » « 1 » .
و در اينجا معاويه بصراحت اقرار كرد كه حق خلافت اسلامى با خاندان پيامبر است و او چنين حقى را از آنها غصب كرده است .
( 2 ) اينها مشروح برخى مناظرات امام با دشمنانش بود كه اكثر آنها را بيهقى و جاحظ نقل كردهاند و ديگر مورخين نيز آنها را در كتب خود آوردهاند و امام با چنين سخنانى معاويه و پيروانش را رسوا كرد و عار و عيارشان را پديدار كرد و فرومايگى و پستى بنى اميه را براى مردم شام بيان فرمود و به حق چنين سخنانى ، بنوبهء خود
هامش
( 1 ) - شرح ابن ابى الحديد 4 / 4