تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
امام فرمود : آيا از اين كار خيلى تعجب ميكنى ؟ - بلى به به خدا . - ميخواهى از اين عجيب‌تر برايت بگويم ؟ - بگو ، كدام است : - اينكه من در چنين جائى بنشينم ! معاويه خنديد و به عادت هميشگى به نيرنگ افتاد و گفت : - پسر برادرم شنيده‌ام قرضى به عهده دارى ، مبلغ آن چقدر است ؟ - صد هزار دينار . سيصد هزار دينار تقديم ميدارم ، صد هزار براى وام ، صد هزار براى خاندانت و صد هزار دينار ديگر مخصوص خودت با نهايت اكرام اين جايزه را بپذير . ( 1 ) امام از نزد معاويه بيرون آمد و يزيد كه در مجلس حضور داشت از احترام معاويه نسبت به آن حضرت ناراحت شد و گفت : « اى پدر ، من مثل تو كسى را نديده‌ام كه حسن ( ع ) با تو چنين رفتار كند و تو در برابر به او سيصد هزار دينار بدهى » . معاويه گفت : اين حق از خود آنهاست تو هم بايد نسبت به آنها چنين كنى » « 1 » . و در اينجا معاويه بصراحت اقرار كرد كه حق خلافت اسلامى با خاندان پيامبر است و او چنين حقى را از آنها غصب كرده است . ( 2 ) اينها مشروح برخى مناظرات امام با دشمنانش بود كه اكثر آنها را بيهقى و جاحظ نقل كرده‌اند و ديگر مورخين نيز آنها را در كتب خود آورده‌اند و امام با چنين سخنانى معاويه و پيروانش را رسوا كرد و عار و عيارشان را پديدار كرد و فرومايگى و پستى بنى اميه را براى مردم شام بيان فرمود و به حق چنين سخنانى ، بنوبهء خود
هامش
( 1 ) - شرح ابن ابى الحديد 4 / 4
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 399 | فخر الدين حجازى / الشيخ باقر شريف القرشي