تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
انقلابى بر ضد حكومت معاويه بود كه موقعيتش را در هم شكست و او را از پايگاه خلافت غاصبانه‌اش بگور بدنامى سرنگون ساخت . ( 1 ) بعضى از پژوهشگران در صحت اين گفتگوها ترديد كرده و آنها را ساختگى دانسته‌اند زيرا چنين گفتارى را از امام بعيد ميدانند و ميگويند هرگز سخن ناروائى از امام شنيده نشده است و فقط سخن امام را خطاب بمروان نقل مىكنند كه به او فرمود ( پيشينه‌اى از تو در نزد من است كه اگر بگويم بينى تو به خاك ماليده مىشود » بنابراين چگونه ميتوان باور داشت كه امام چنان سخنان درشتى بدشمنانش گفته باشد ؟ ولى چنين اظهار نظر درست نيست زيرا دشمن‌هاى امام كلمات جسارت‌آميزى نسبت بحضرتش به زبان مىآوردند و گفتارى زشت و ناروا بيان مىداشتند و امام هم ناچار به آنها پاسخ مىگفت ولى هرگز به آنها دروغ نمىبست و بمانند آنها بناروائى سخن نمىگفت . بهر حال معاويه با آنكه از جانب امام تحقير و خوار مىشد باز رعايت شخصيت امام را ميكرد و بشدت از شكوه و موقعيت حضرتش مىترسيد و محبوبيت امام را در نزد مردم لمس و احساس ميكرد و ميديد كه همگان حضرتش را محترم مىشمارند و حتى در برابر او از فضيلت و عظمت آن جناب سخن ميگويند ، ( 2 ) چنان كه راويان ميگويند معاويه روزى در مجلس خود گفت : « به من بگوئيد چه كسى از لحاظ پدر و مادر و عمو و عمه و دائى و خاله و جد و جده از ديگران والاتر است ؟ » و منظورش اين بود كه از ميزان علاقه و ارادت مردم نسبت به امام آگاه شود ، در اين وقت مالك بن عجلان از جاى برخاست و اشاره به حسن ( ع ) كرد و گفت اين مرد است كه پدرش بهترين مردم يعنى على بن - أبي طالب ( ع ) است و مادرش فاطمه دختر پيامبر خداست و عمويش