باش كه ما خاندان پاك پيامبريم كه خداوند پليدى را از ما دور داشته و پاكيزهمان ساخته است « 1 » .
( 1 ) 8 - از ديگر وقايعى كه در دمشق براى امام روى داد ، آنكه امام روزى بر معاويه وارد شد و معاويه به احترام امام برخاست و به احترامش نشانيد ، مروان از اين جريان بخشم آمد و كينهاش بروز كرد و گفت :
« اى حسن ، اگر شكيبائى معاويه كه ميراث پدران بزرگوار اوست نمىبود ، تو هرگز چنين موقعيتى نداشتى و ترا مىكشت كه شايستهء كشتنى تو گروهى را براى جنگ بسيج كردى ولى چون قدرت ما را دريافتى و دانستى كه توانائى جنگ با سواران و لشكريان شام و بزرگان بنى اميه را ندارى ناچار تسليم شدى و بيعت كردى و امان خواستى و به خدا اگر چنين نمىكردى ، خونت را ميريختم و حق شمشيرم را در كشتن يك سركش ادا مىكردم پس شكر خدا را كه ترا بقدرت معاويه گرفتار كرد و او با بردباريش ترا بخشيد و اكنون مىبينى كه چگونه با تو رفتار مىكند » .
( 2 ) امام سخن مروان را چنين پاسخ داد :
« واى بر تو ، اى مروان ، تو هميشه در ميدانهاى جنگ و بهنگام روياروئى با دشمن ، ريسمان خوارى و ننگ به گردن داشتى ، زنان بر تو بگريند ، اين مائيم كه برهانهاى روشن را به همراه داريم و اگر سپاسگزار باشيد ما بر شما نعمت هدايت را فرو باريديم ، ما شما را به نجات ميخوانيم و شما ما را به آتش دعوت مىكنيد و چقدر اين دو مقام از يكديگر دور است ، تو به بنى اميه افتخار ميكنى و مىپندارى كه آنها در جنگ پايدارند و همچون شير ، دلاورند ، مادرت به عزايت بنشيند ، مگر نميدانى كه تبار عبد المطلب پهلوانان بزرگوار و ياران
هامش
( 1 ) - شرح ابن ابى الحديد 4 / 10 ، المحاسن و المساوى