« پيرى خيلى زود موهاى سبيلت را سفيد كرده و ميگويند اين نشانهء احمقى است ! ! » .
( 1 ) امام در پاسخش فرمود :
« اين طور كه ميگويند نيست ولى ما بنى هاشم دهانى خوشبو داريم كه چون نفسها زياد به آن ميرسد موهاى اطراف دهانمان سفيد مىشود ولى شما بنى اميه دهانى بدبو داريد و زنانتان از دهان شما روى ميگردانند و بناگوشتان را مىبوسند و در نتيجه موهاى آن قسمت از چهرهتان سفيد مىشود » .
معاويه خشمگين شد و بيارانش فرياد زد و گفت :
« بشما گفتم با او بحث نكنيد ، حالا ديديد كه روزگارتان را سياه و حالتان را تباه كرد ؟ »
( 2 ) امام از مجلس برخاست و آنها را در اندوهى بزرگ فرو برد و در حال خروج اين اشعار را ميخواند :
تجربه كردم در اين روزگار پنجاه سال * و پنج سال و لب از سخن فرو بستم
من در اين دنيا بهرهاى نبردم * و براى رسيدن بهوس هرگز نكوشيدم
آرزوهاى دنيا همگى به پيش مىآيند * و من يقين دارم كه در گرو مرگى شتابانم « 1 » .
( 3 ) 7 - امام در مجلس معاويه از شايستگى و برترى عظيم و امتياز خانوادگيش سخن ميراند و مىگفت :
« قريش همگان ميدانند كه من عزيز و بزرگوارم و هرگز بناتوانى نگرائيدهام و به تيرگى نيفتادهام كه شناختى روشن و پدرى بزرگوار دارم » .
پسر عاص از اين سخن ناراحت شد و روى به امام كرد و گفت :
هامش
( 1 ) - المحاسن و المساوى