( 1 ) « قريش ميداند كه تو در اين خاندان از همه كمعقلتر و نادانترى و خوبيهاى ناپسندى دارى كه يكى از آنها كافى است كه ترا بخوارى كشاند و همچون سپيدى چشم بر سياهيش چيرگى يابد ، به خدا قسم اگر دست از اين كارها برندارى جامهاى همچون پوست شتر بر خود ميكشم و از خلال آن سنگهاى گداختهاى بسويت پرتاب ميكنم آنچنان كه ديگر براى تو كالائى از مفاخرت باقى نماند .
مدتهاست كه به سختى بر ما مىتازى و ما را بدشوارى مىاندازى تا اجتماع را پراكنده سازى و فتنهها برانگيزى ولى خداوند بر رسوائيت مىافزايد ! ! »
امام بجسارت پسر عاص چنين پاسخ داد :
« اما به خدا قسم اگر نسب خودت را به ياد آورى و برأى ناصوابت عمل كنى هرگز بمقصدى نيكو نمىرسى و به عزت و پيروزى دست نمىيابى ، به خدا قسم اگر معاويه سخن مرا بپذيرد ، ترا دشمن فريبكار خود مىشمارد زيرا روزگار درازى است كه بخل ميورزى و كينهء خود را پنهان ميدارى و طمع به آرزوى بلندى مىبندى كه شاخهء تو شايستگى چنان برگ و بارى ندارد و چراگاه وجودت چنان سبزى و خرمى را سزاوار نيست .
اما به خدا قسم ، خيلى نزديك است كه در بين دندانهاى تيز شيران قريش جا بگيرى ، آنها كه دلاورانى نيرومند و سوارانى توانايند و ترا همچون دانهاى در آسياب خورد مىكنند و چون با تو روياروى شوند فريبكاريت سودى نمىبخشد « 1 » » .
( 2 ) پسر عاص هميشه بدنبال فرصتى بود تا از خاندان پيامبر انتقام بگيرد و دشمنيش را آشكار سازد و اين عداوت و كينهتوزى نشانهء پليدى ذات و ناپاكى درونش بود چنان كه روزى امام را در
هامش
( 1 ) - المحاسن و المساوى 1 / 65