تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
مباحثه خاموش ماند ، خاموشيش دليل ناتوانيش نيست ولى آن كس كه بدروغ سخن بگويد و بخواهد باطل را به صورت حق جلوه دهد ، خيانتكار است ، آنگاه به عمرو عاص توجه كرد و فرمود : ( 1 ) « اى عمرو ، بدروغ افتخار ميورزى و در خيانت گستاخى ميكنى ، من از تبهكاريهايت هميشه آگاه بودم و برخى از آنها را برمىشمرده و از برخى ديگر چشم مىپوشيده‌ام زيرا ترا در گمراهى فرو رفته ميدانم . اين توئى كه ميخواهى دربارهء ما سخن بزشتى برانى ؟ دربارهء ما كه چراغهاى روشن در تاريكستان جهالتيم ، و پرچمهاى راهنمائى و سواران دلاور و حمله‌ورى كه دشمنان را بمرگ ميكشانيم و در دامان جنگ پرورش يافته‌ايم و براى دوستان همچون نوبهاران خرميم ، ما معاون نبوت و فراگيرندهء دانش آسمانى هستيم و شما گمان ميبريد كه نژادتان از ما نيرومندتر است ولى در نبرد بدر ضرب شست ما را خورديد ، در آن روز كه دلاوران به زمين طپيدند و هماوردان به سختى افتادند و شيرمردان از پاى درآمدند و مرگ معركه‌دار ميدان شد و بر پاشنه‌اش چرخيد و دندان نشان داد و آتش جنگ زبانه كشيد ، در چنان هنگامه‌اى بود كه مردانتان را كشتيم و پيامبر بر فرزندانتان منت گذاشت و در آن روز بجان خودم كه شما هرگز از بنى عبد المطلب برتر و والاتر نبوديد » . ( 2 ) سپس امام روى بمروان كرد و گفت : « ترا چه مىشود اى مروان ؟ تو حق ندارى كه در قريش زياده‌گوئى و افتخار كنى ، تو مردى رهاشده‌اى و پدرت طردشدهء پيامبر است ، و تو هر روز از پستى به بدى ميگرائى و در اين هر دو گرفتارى ، آيا فراموش كردى آن روز را كه دست بسته ترا بحضور امير المؤمنين ( ع ) آوردند و با چشم خود شيرى را ديدى كه از چنگالش