اى واى بر اين مردان و اين روزگار * و ماجرائى كه ابو سفيان را رسوا كرد
شنيدم كه به عروس عتبه خيانت كرده است * مرد پست فطرتى از قبيلهء لحيان .
( 1 ) در اين صورت ناسزاگوئى تو چه ارزشى براى من دارد و چگونه از كسى ميتوان ترسيد كه فاسق زنش را نتوانست بكشد ؟ و چرا بايد ترا بدشمنى على ( ع ) سرزنش كنم كه دائيت وليد را در جنگ بدر كشت و در قتل جدت عتبه با حمزه همكارى كرد و برادرت حنظله را هم از پاى درآورد ؟ »
امام از نابخردى و حماقت و بىشرافتى وليد سخن گفت و خاطر نشان كرد كه امر المؤمنين ، سرهاى برادر و دائى و جد او را در جنگ بدر درو كرده است و به همين جهت وليد نسبت بحضرتش جسارت ميورزد ، بعد از اين ، امام به مغيرة بن شعبه رو كرد و به او گفت :
( 2 ) « ترا چه مىشود اى مغيره ، تو شايستگى حضور و سخن گفتن در چنين جاهائى ندارى ، تو بمانند پشهاى هستى كه چون ميخواست از شاخهء درخت خرما برخيزد به نخل گفت مواظب باش كه ميخواهم از رويت پرواز كنم ، درخت خرما گفت ، مگر من بودنت را احساس كردم كه حالا از پروازت با خبر شوم ؟ ! به خدا از دشمنيت با ما خبرى نداشتم كه حالا از آگهى به آن تأسف يابم ، ناسزاگوئيت براى ما ارزشى ندارد زيرا حد زناكارى هنوز بر تو باقى است زيرا عمر ترا حد نزد و فرمان خدا را دربارهات اجرا نكرد ، و اين تو بودى كه از پيامبر پرسيدى آيا مردى به زنى كه ميخواهد با او ازدواج كند ميتواند نگاه كند ؟ پيامبر فرمود مانعى ندارد به شرطى كه قصدش زنا نباشد و پيامبر بدين جهت اين شرط را بيان فرمود كه ترا زناكار ميدانست .