تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
چگونه فراموش مىكنى ، ( 1 ) آيا شعر آن شاعر را كه دربارهء تو و پدرم سروده بود فراموش كردى كه گفت :
هرگز مؤمنى كه خدايش يارى كرد * بمانند فاسق خيانتكار نيست
به زودى وليد احضار مىشود پس از مدت كمى * و همچنين على ( ع ) براى حساب آخرت به آشكارى
به على ( ع ) بهشت پاداش داده مىشود * و وليد بپاداش كردارش خوار مىشود .
ترا به قريش چه‌كار ؟ تو مرد شكم‌گنده‌اى از اهل صفوريه‌اى و به خدا قسم كه عمرت از پدرت بيشتر است يعنى سن تو از آنكه ميگويند پدر تو است زيادتر است » . ( 2 ) علت دشمنى سخت وليد با امير المؤمنين آن بود كه على ( ع ) نمونهء ايمان بود و وليد مجسمهء كفر ، معلوم است كه تضاد بين ايمان و كفر ، اختلافى ذاتى و نفرتى طبيعى است ، علاوه بر اين ، امير المؤمنين به وليد بجرم شراب‌خوارى هشتاد تازيانه زده بود و به همين جهت عداوتى شديد از على ( ع ) در دل وليد خلجان داشت . امام پس از آنكه وليد را بخوارى كشيد روى به عتبة بن ابى سفيان كرد و به او چنين گفت : « اما تو ، اى عتبه ، نه خردى دارى كه پاسخت گويم و نه فهمى دارى كه با تو گفتگو كنم ، نه خيرى نزد تو است كه به آن اميد باشد ، و نه شرى دارى كه از آن پرهيز بايد كرد ، عقل تو و كنيزت به يك اندازه است ، اگر على ( ع ) را در برابر همگان دشنام دهى زيانى به او نميرسد و اينكه مرا بكشتن ترسانيدى اگر خيلى دليرى چرا آن مرد لحيانى را كه در بستر همسرت خوابيده بود نكشتى ؟ آيا از شعر نصر بن حجاج شرم نميدارى كه درباره‌ات گفت :