تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
منظورم ، احمد پيغمبر آنهاست * كه ميخواهم از او در پيش آنها بدگوئى كنم
من بسوى دربارى با كوشش بمبارزه ميروم * هر چند آستانش از طلاى سرخ باشد
من از بنى هاشم دست برنمىدارم * و تا بتوانم در پنهان و آشكار با آنها ميستيزم
اگر دشمنىهايم در اين سفر پذيرفته شد كه خوب * و گرنه با نهايت سرسختى بازميگردم
اينهم جواب تو ، آيا شنيدى ؟ ! ( 1 ) امام در گفتارش از پستىها و بدسرشتىهاى پسر عاص و دشمنى هميشگيش نسبت به اسلام و مسلمين سخن گفت و ثابت كرد كه او خودش در قتل عثمان دست داشته و اكنون بطمع دنيا بمعاويه پيوسته است . بعد به وليد بن عقبه رو كرد و فرمود : « اما تو ، اى وليد ، به خدا قسم ترا در دشمنى با على ( ع ) سرزنش نمىكنم زيرا پدرم ترا بجرم شراب‌خوارى ، هشتاد تازيانه زد و پدرت را در برابر پيامبر خدا كشت ، تو همان كسى هستى كه خدا فاسقت ناميد و على ( ع ) را مؤمن گفت وقتى كه تو به على ( ع ) فخر ميفروختى و ميگفتى من از تو دليرتر و زبان‌دارترم و پدرم فرمود خاموش باش كه من مؤمنم و تو فاسقى و خداوند در تأييد سخن پدرم اين آيه را نازل كرد و فرمود « آيا آن كس كه مؤمن است مانند كسى است كه فاسق است ؟ آنها هرگز برابر نيستند » « 1 » . و آيهء ديگر در اين باره نازل كرد و فرمود « اگر فاسقى براى شما خبرى آورد دربارهء آن بررسى كنيد » « 2 » . واى بر تو ، اى وليد ،
هامش
( 1 ) - سورهء سجده آيهء 18 ( 2 ) - سورهء حجرات آيهء 6
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 381 | فخر الدين حجازى / الشيخ باقر شريف القرشي