كنند و در حديبيه پيامبر را از حركت بازداشتند ، پيامبر ابو سفيان را لعنت كرد و دربارهء آنها گفت رهبر مشركين و پيروانش همگى ملعونند و كسى از آنها هرگز ايمان نمىآورد ، به پيامبر گفتند آيا ممكن نيست حتى يك نفر از اينها مسلمان شود ؟ فرمود ، لعنت به پيروانشان نمىرسد ولى از زمامدارانشان هيچكدام بسعادت و رستكارى نخواهند رسيد .
ششم ، روزى كه بر شتر سرخ سوار بود .
( 1 ) هفتم ، روزى كه نسبت به پيامبر سوء قصد كردند و دوازده نفر كه يكيشان ابو سفيان بود بر سر راه پيغمبر ايستادند تا شتر او را رم دهند و پيامبر را به زمين اندازند و پيغمبر آنها را لعنت كرد .
اين جواب تو بود ، اى معاويه » .
( 2 ) امام با چنين سخنان صريحى ، معاويه را از قصرش به قبرش انداخت و از تخت غرورش به زير افكند و اندوهى سخت بجانش كشيد و بعد متوجه عمرو عاص شد و فرمود :
« اما تو ، اى پسر عاص ، نسب تو بين چند نفر مشترك است ، مادرت ترا بزناكارى زائيد و پدرت معلوم نبود و چهار مرد ادعاى پدرى ترا داشتند بالاخره پستترين و پليدترينشان كه عاص باشد به پدرى تو برگزيده شد و همين پدرت بود كه مىگفت « من دشمن محمد بىدودمانم » و خداوند دربارهاش آيه نازل كرد و فرمود « دشمن تو خودش بىدودمان است » .
و تو در همهء معركههاى نبرد با پيامبر جنگيدى و پيامبر را در مكه هجو كردى و آزردى و هر نيرنگى كه داشتى ، به كار بردى و از همه بيشتر به رسول خدا دشمنى كردى و به تكذيبش پرداختى و بعد با گروهى با كشتى به حبشه رفتى تا جعفر بن أبي طالب و ديگر مسلمانان مهاجر را از نجاشى بگيرى و بدژخيمان مكه بسپارى ولى در اين سفر
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 379
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٣٧٩