كردند و بعد على ( ع ) را با پرچمى فرستاد و على ( ع ) آنها را بپذيرش فرمان خدا و رسولش تسليم كرد و در جنگ خيبر همچنين پيروزى و رشادتى را از خود نشان داد .
( 1 ) اى معاويه ، گمان ميبرم كه تو نميدانى كه من از سخن پيامبر دربارهء تو به خوبى آگاهم كه وقتى ميخواست نامهاى براى بنى خزيمه بفرستد و بدنبال تو فرستاد و تو نيامدى و پيامبر با صداى بلند ترا نفرين كرد كه بميرى و زنده نمانى ، اى گروه ، شما را به خدا قسم ، آيا نميدانيد كه پيامبر در هفت نوبت به ابو سفيان لعنت فرستاد و شما هرگز نميتوانيد انكار كنيد :
اول ، روزى كه پيامبر از مكه بسوى طائف رفت تا قبيلهء ثقيف را به اسلام دعوت كند و ابو سفيان سررسيد و به پيغمبر ناسزا گفت و بنابخردى و دروغ متهمش ساخت و ميخواست پيامبر را دستگير كند و در آن روز خدا و پيامبرش به ابو سفيان لعنت فرستادند .
( 2 ) دوم ، روزى كه كاروان مشركين قريش از شام مىآمد و پيامبر ميخواست آن كاروان را در برابر اموالى كه از مسلمانان گرفته بودند توقيف كند ولى ابو سفيان ، كاروان را از بيراهه به مكه برد و جنگ بدر را راه انداخت و پيغمبر او را لعنت كرد .
سوم ، در جنگ احد ، كه پيامبر در بالاى كوه بود و ابو سفيان در دامن كوه فرياد ميزد زنده باد هبل و پيامبر و مسلمانان ده بار به او لعنت فرستادند .
چهارم ، در جنگ خندق ( احزاب ) كه ابو سفيان دار و دستههاى عرب و غطفان يهود را بر ضد پيغمبر بسيج كرده بود و رسول خدا در آن روز بر او لعنت فرستاد .
( 3 ) پنجم ، روزى كه ابو سفيان به همراه قريش راه را بر پيامبر بستند و نگذاشتند براى گذاردن حج به مسجد الحرام بيايند و در منى قربانى
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 378
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٣٧٨