تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
بعد مغيرة بن شعبه ، بسخن ايستاد و بناسزاگوئى امير المؤمنين ( ع ) پرداخت و بعد گفت : « به خدا قسم ما بر او در برابر خيانتى عيب نمىگيريم ، اما او عثمان را كشته است » . ( 1 ) چون از سخن بازايستادند ، امام به آنها رو كرد و بتفصيل بپاسخشان پرداخت و سيه‌كاريها و زشتخوئيهاشان را برشمرد و از فضائل پدرش امير المؤمنين سخن گفت و نخست بمعاويه توجه نمود و فرمود : « اى معاويه ، اينها به من ناسزا نمىگويند ، اين توئى كه به من دشنام ميدهى ، زيرا به فحش خوگرفته‌اى و ترا به بدانديشى و بدخوئى از ديرباز مىشناسم و ميدانم كه علت دشمنى تو با ما عداوتى است كه با رسول خدا دارى . پس اى معاويه بشنو و شما هم اى گروه بشنويد ولى بدانيد كه من خيلى كمتر از آنچه مىبايد ، دربارهء شما سخن ميگويم . شما را به خدا اى گروه آيا آن كس كه به او امروز دشنام داديد همان كس نيست كه بسوى دو قبله نماز گزارد و تو اى معاويه به اين دو قبله كافر بودى و آنها را نشانهء گمراهى مىشمردى و در برابر لات و عزى بضلالت سجده ميبردى ؟ و شما را به خدا آيا اين پدرم نبود كه دو بار در بيعت فتح و رضوان با پيامبر بيعت كرد و تو اى معاويه در يكى از اين بيعت‌ها كافر بودى و در ديگرى پيمان‌شكن ؟ و شما را به خدا قسم مىدهم آيا ميدانيد كه او نخستين كسى بود كه ايمان آورد و تو اى معاويه با پدرت جزء گروه مؤلفة قلوبهم بوديد كه كفر خود را پنهان ميداشتيد و به اسلام تظاهر ميكرديد و بجمع آورى پول مىپرداختيد ؟ ( 2 ) شما را به خدا قسم مىدهم ، آيا نمىدانيد كه او در جنگ بدر پرچم پيامبر را بدوش مىكشيد و پرچم كفر در آن روز بدست معاويه و