تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
پدرش بود و در جنگ احد و غزوهء احزاب هم لواى ايمان بدست على ( ع ) و پرچم كفر بدوش معاويه و پدرش بود تا اينكه خداوند بدست پدرم مسلمانان را پيروز و حجتش را آشكار ساخت و به دينش يارى داد و سخنش را بتصديق آورد و در همهء اين پهنه‌هاى جنگ ، پيامبر از على ( ع ) ، راضى بود و بر تو و پدرت خشم داشت . ترا به خدا سوگند اى معاويه ، آيا به ياد مىآورى كه روزى پدرت بر شتر سرخى سوار بود و تو آن را مىراندى و برادرت مهارش را مىكشيد و پيامبر كه شما را ديد فرمود : « خداوندا ، سواره و راننده و مهارگيرنده را لعنت كن » . ( 1 ) اى معاويه آيا آن شعر را از ياد برده‌اى كه بهنگام اسلام آوردن پدرت سرودى و برايش فرستادى و گفتى :
اى صخر امروز اسلام مياور كه ما را رسوا كنى * پس از آنكه بستگان مادر بدر پاره پاره شدند
دائيم و عمويم و عموى مادرم كه سومى آنها بود * و حنظلهء نيكوكار كه با مرگشان خواب از چشم ما ربودند
بكارى روى مىآور كه ما را وادار كنى * در شهر مكه از زنان رقاصه جدا شويم
مرگ براى ما بهتر از آنست كه دشمنان بگويند * پسر حرب ترسيد و از بت عزى دست برداشت
به خدا قسم آنچه دربارهء شما پوشيده داشتم بيشتر از آن است كه گفتم ، اى گروه شما را به خدا قسم آيا نمىدانيد كه على ( ع ) در بين ياران پيامبر ، لذايذ دنيا را بر خود حرام شمرد و خداوند درباره‌اش اين آيه را نازل كرد و فرمود « اى ايمان‌آورندگان ، چيزهائى را كه خداوند بر شما حلال ساخته بر خود حرام نكنيد » « 1 » و روزى پيامبر ياران بزرگش را بجنگ بنى قريظه فرستاد و چون آنها از دژهايشان سرازير شدند ، آن صحابه از ترس فرار
هامش
( 1 ) - سوره مائده آيه / 87