تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
گفتارمان را دروغ وانمود كنى ؟ اگر جوابى براى ما دارى بگوى و گرنه بدان كه تو و پدرت هر دو ستمكاريد . » ( 1 ) در اين سخنان جز ناسزاگوئى و دشنام كه از جان پليد عمرو عاص برخاست و نمودار دشمنى او با خاندان پيامبر بود چيزى دستگير نمىشود و بعد وليد بن عقبه آن مرد تبهكار ، روى به امام كرد و چنين گفت : « شما دائيهاى عثمان بوديد و عثمان براى شما فرزندى خوب بود و حق شما را شناخت و بهترين داماد شما بود كه بزرگواريها درباره‌تان كرد ولى شما نخستين كسى بوديد كه به او رشك برديد و پدرت بدون هيچ عذر و دليلى او را كشت ، اكنون مىبينيد كه چگونه خداوند از شما انتقام ميگيرد و مقامتان را پائين مىآورد ، به خدا قسم بنى اميه نسبت به بنى هاشم بهتر از بنى هاشم نسبت به بنى اميه‌اند و معاويه براى تو از خودت خيرخواه‌تر است » . بعد خاموش شد و رشته كلام را به عتبه بن ابى سفيان سپرد و او هم پليدى درونى و دشمنى هميشگى خود را نسبت به اهل - بيت نمايان كرد و چنين گفت : « اى حسن ، پدرت براى قريش بدترين مردمان بود ، كه خونشان را ريخت و پيوندهاشان را از هم گسست ، شمشير و زبانش هر دو دراز بود ، زنده‌ها را مىكشت و بمردگان بد مىگفت و تو از كشندگان عثمانى و ما بخونخواهى او با تو مىجنگيم ، و اينكه بخلافت اميد بسته‌اى نه حق دارى كه از زشتيش انتقاد كنى و نه در ميراث برى آن بر ديگران برترى دارى و شما بنى هاشم ، كشندگان عثمانيد و شايسته است كه ما تو و برادرت را به اين جرم بكشيم ، پدرت را خدا كشت و از ميان ما برد و از شرش راحت شديم و به خدا قسم اگر تو را بكشيم هيچ گناهى بر ما نيست » .