اندرز داد ، زيرا در امام ، انحراف و منقصتى نبود كه شرمسارش سازد ، و امام بگفتهء خداوند در قرآن مجيد از هر پليدى و انحرافى بر كنار بود .
( 1 ) اما ضحاك بن قيس ، برعكس معاويه را به اين جسارت برانگيخت و او را به اين كار تحريك كرد و گفت :
« اى امير المؤمنين ، آنچه ميخواهى دربارهء او انجام داده و حملهات را از او بازمدار زيرا اگر او را آماج تيرهاى گفتارت قرار دهى و به استوارى پاسخش دهى همچون شتران پير و فرتوت ، خوار و نگونسار مىشود » .
معاويه رأى ضحاك را پذيرفت و روز جمعه بمنبر رفت و خداى را سپاس گفت و بر پيامبر درود فرستاد و بعد به پيشواى مسلمانان على بن أبي طالب جسارت كرد و سپس گفت :
« گروهى از قريش هستند كه كودكانه مىانديشند و نابخرد و نادانند ، زندگانى سياهى دارند و تنگناى روزگار آزارشان ميدهد ، شيطان بر سرهاشان نشسته و زبانهايشان را به كار گرفته است ، در سينههاشان شيطان لانه كرده و تخم گذارده و در گلوگاهشان جا گرفته است ، آنها را بخطاكارى واداشته و بدكارى را در برابرشان زينت داده و در مسير هدايت كورشان كرده و به تجاوز و گناه و دشمنى و دروغ و بهتان راهنمائيشان كرده است ، آنها با شيطان شريك و رفيقند ( و كسى كه با شيطان انباز و همراه باشد ، رفيقى بد براى خود برگزيده است ) شيطان براى تربيت آنها بس است ، و خداوند بهترين كمك كار است » .
امام حسن ( ع ) با شنيدن اين سخن از جا جهيد و همچون سيلى بنيان كن بمعاويه هجوم برد و سخنان ناروايش را چنين پاسخ داد :
« اى مردم ، هر كس مرا مىشناسد كه مىشناسد و آن كس كه نمىشناسد - بداند كه من حسن پسر على بن أبي طالبم ، من پسر پيامبر خدايم ، پسر آن كس كه خداوند زمين را برايش پاك و سجدهگاه قرار داد ، من
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 358
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٣٥٨