( 1 ) معاويه از غرور و كبريائيش به پائين افتاد و به فريبكارى پرداخت و گفت :
« حتى يك نفر در قريش نيست كه از نعمتها و بخشندگيهاى ما بهرهمند نباشد » .
امام در جوابش گفت :
- « بلى كسى كه پس از خوارى بوسيلهء او عزت يافتى و كمى خود را بفراوانى رسانيدى » .
- اى حسن آنها كيستند ؟
- كسانى كه نمىخواهى آنها را بشناسى .
و بازهم امام در معرفى خويش بگفتارش چنين ادامه داد :
من فرزند آن كسم كه بر پير و جوان قريش پيشوا بود و در كرامت بر همهء مردمان آقائى داشت ، آن كس كه بر مردم جهان در راستى و بخشندگى برترى داشت ، شاخهاى بارور بود و در برتريها پيشگام بود ، من پسر آن كسى هستم كه خشنوديش خشنودى خدا و خشمش ، خشم خداست ، پس اى معاويه آيا حق دارى به چنين كسى جسارت كنى ، معاويه گفت نه ، گفتارت را درست ميدانم ، امام فرمود :
« حقيقت روشن است و باطل تاريك ، آن كس كه به حق گرائيد پشيمان نشد و باطل كار ، بزيان افتاد و حقيقت را درستانديشان مىشناسند » .
معاويه به همان عادت فريبكاريش ناچار گفت ( آن كس كه به تو بدى كند از آفرين دور باد ) .
( 2 )
حزب سياسى
دكتر طه حسين ، عقيده دارد كه امام حسن در مدت اقامتش در مدينه حزبى سياسى تشكيل داد و رهبرى حزب را شخصاً به عهده