تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
پسر چراغ فروزان و فرزند پيامبر بشارت‌بخش و بيم رسانم ، پسر آخرين پيامبران و پيشواى فرستادگان و رهبر پرهيزگاران و برگزيدهء پروردگار جهانيان ، من پسر آن كسم كه بر جن و انس برانگيخته شد و براى جهانيان رحمة پروردگار بود . ( 1 ) معاويه از سخن امام به سختى افتاد و براى اينكه سخن امام را قطع كند گفت : « اى حسن ، دربارهء خرما هم سخنى بگوى » . امام فرمود : بوسيلهء باد بارور مىشود و حرارت خورشيد آن را مىپزد و خنكى شب خوشبوى و تازه‌اش مىكند . اينهم براى اينكه پوزه‌ات به خاك ماليده شود اى معاويه و سپس در شناخت خويش چنين ادامه داد : من پسر آن كسم كه خواستش بدرگاه خدا پذيرفته ميشد ، من پسر شفيع فرمانروايم ، من فرزند نخستين كسى هستم كه سر به خاك مىنهاد و چهره به خاك مىآلود ( ابو تراب ) ، من فرزند آنم كه در بهشت را مىكوبد و من فرزند آن دلاور رزمنده‌ام كه فرشتگان در التزامش مىجنگيدند و با هيچ پيامبرى در نبرد همراه نبودند ، من پسر آن مجاهد بزرگم كه بر دار و دستهء عرب پيروز شد و بينى اشراف قريش را به خاك ماليد » . معاويه خشمناك شد و فرياد زد : « تو خود را شايستهء خلافت ميدانى » . امام در پاسخ او شرايط خلافت را چنين بيان داشت : « كسى شايستهء خلافت است كه بكتاب خدا و روش پيامبر رفتار كند و آن كس كه با كتاب خدا مخالفت كند و سنت پيامبر را بيكسو نهد ، شايستهء خلافت نيست ، او كسى است كه به زور حكومتى را بچنگ آورده و از آن بهره ميبرد و به زودى دورانش پايان مىيابد و سنگينى جرمش بدوشش ميماند » .
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 359 | فخر الدين حجازى / الشيخ باقر شريف القرشي