( 1 ) « و اينكه گفتى قرض پدرش را مىپردازيم ، هرگز سابقه نداشته كه زنان ما با مهريهء خود قرض پدرهاشان را بپردازند » .
« و اينكه گفتى بين بنى هاشم و بنى اميه صلح برقرار مىشود ما براى خدا و در راه خدا با شما دشمنى مىكنيم و هرگز بخاطر دنيا آشتى نمىكنيم » .
« اينكه گفتى يزيد همتائى ندارد ، همتايان او همان همتايان گذشته در جاهليتند و مقامى بر او افزوده نشده است » .
« و گفتى كه افتخار ما به خويشاوندى يزيد بيشتر از افتخار او نسبت بماست ، در اين مورد بايد گفت كه اگر خلافت از نبوت برتر باشد افتخار با شماست ولى چون نبوت زمامدار خلافت است شما بايد بما افتخار كنيد » .
« و اينكه گفتى ابرها از بركت يزيد باران مىبارند ، اين سخنى است كه فقط و فقط دربارهء پيامبر و خاندان او گفته شده است » .
امام ، با گفتار استوارش ، سخن مروان را از هم گسيخت و به بىپروائيش پاسخ گفت و براى اينكه همهء تلاشهاى مروان را از هم بپاشد و كاخ آرزويش را در هم كوبد فرمود :
« ما بهتر دانستيم كه زينب را به پسر عمويش قاسم پسر محمد بن جعفر نامزد كنيم و اكنون زينب را به او مىدهم و مهريهاش را يكى از املاك خودم در مدينه قرار مىدهم . اين مزرعه را معاويه به ده هزار دينار از من ميخريد و من نفروختم » .
مروان در برابر اين گفتار و اقدام امام ، عقل از سرش پريد و بدون اختيار فرياد زد :
« اى بنى هاشم ، مرا فريب داديد ؟ »
ولى مروان خودش به فريبكارى سزاوارتر بود ، زيرا امام كار خيرى انجام داد و حاضر نشد كه دوشيزهء پاك علوى به ازدواج يزيد تبهكار و ناپاك درآيد .
مروان گزارش امر را براى معاويه فرستاد و معاويه كه گزارش
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 355
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٣٥٥